|
ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ 1- ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺩﺭﺍﺭﺷﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻫﻔﺖ ﮔﺮﻡ ﺭﻳﺸﻪ «ﺭﻳﻮﺍﺱ» ﺑﺎ ﺩﻩ ﮔﺮﻡ ﺗﺨﻢ ﺧﺮﺑﺰﻩ ﻭ ﺩﻩ ﮔﺮﻡ «ﺧﺎﺭﺧﺎﺳﻚ» ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺑﺪﻫﻴﺪ. 2- ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﻣﻴﻮﻩ ﻧﺎﺭﺱ «ﺑﺎﻣﻴﻪ» ﭼﻮﻥ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ. 3- «ﭘﻴﺎﺯ»، «ﺗﺨﻢ ﺟﻌﻔﺮﻱ» ﻭ «ﺗﺨﻢ ﺧﻴﺎﺭ» ﻣﺪﺭ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ . 4- ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﻡ ﻛﺮﺩﻩ «ﺗﺮﺏ» ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ . 5- ﺍﺯ ﺑﺮﮒﻫﺎﻱ «ﺗُﺮﺷَﻚ» ﺩﺭﺷﺖ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮ ﺩ. 6- ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺳﻮﭖ «ﺧﻴﺎﺭ» ﮔﺮﻓﺘﮕﻲ ﻭ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺗﻴﺮﻩ ﭼﻮﻥ «ﻣﻴﻮﻩ ﺑﻠﻮﻁ» ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻭﺯﻥ ﺁﻥ «ﻛﻨﺪﺭ» ﻭ «ﺭﻭﻏﻦ ﺯﻳﺘﻮﻥ» ﺳﺮﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ، ﻣﻔﻴﺪ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ
1- ﺍﺯ ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺭﻳﺸﻪ «ﺯﻧﺠﺒﻴﻞ ﺷﺎﻣﻲ» ﺑﻨﻮﺷﻴﺪ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺩﻓﻊ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺷﻮﺩ . 2- «ﺧﺎﻟﻮﺍﺵ»، «ﺑﻠﻮﻁ»، «ﺷﺎﻩ ﺑﻠﻮﻁ»، «ﻟﺒﻴﺪﻩ»، «ﺑﺎﺭﻫﻨﮓ»، «ﺟﻌﻔﺮﻱ»، «ﻋﻠﻒ ﻣَﺮﻍ» ﻭ «ﭼﺎﻱ ﻛﻮﻫﻲ» ﻣﻔﻴﺪ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﺩﺭﺍﺭ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ 1- «ﻣﻴﻮﻩ ﺑﻠﻮﻁ» ﻛﻤﻲ ﺩﻳﺮ ﻫﻀﻢ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﻫﻀﻢ ﺷﻮﺩ ﻏﺬﺍﻳﻴﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻣﻲﻛﻨﺪ. 2- «ﺁﻟﺒﺎﻟﻮﻱ ﺗﻠﺦ» ﻛﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺶ ﻛﻮﻫﻬﺎﻱ ﺳﺮﺩﺳﻴﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺁﺫﺭﺑﺎﻳﺠﺎﻥ ﻭ ﻧﻬﺎﻭﻧﺪ ﻋﻤﻞ ﻣﻲﺁﻳﺪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ. 3- «ﺍﻧﺎﺭ ﺷﻴﺮﻳﻦ» ﺗﺮﺷﺢ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻭ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ. 4- ﭘﻮﺳﺖ ﻭ ﺁﺏ «ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ» ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ. 5- «ﻟﻮﺑﻴﺎ» ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺁﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻣﻐﺰ ﺁﻥ. 6- «ﻧﻌﻨﺎ» ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻲﻛﻨﺪ. 7- «ﺟﻮ ﺩﻭ ﺳﺮ» (ﻳﻮﻟﺎﻑ) ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﻮﺳﺘﻪ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ 20 ﮔﺮﻡ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻟﻴﺘﺮ ﺁﺏ ﺑﺠﻮﺷﺎﻧﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﻧﺎﻓﻊ ﺍﺳﺖ. [ یکشنبه 09 شهریور 1393 ] [ 00:20 ] [ anwar1 ]
ﺁﺳﻢ* 1- ﻧﻮﺷﻴﺪﻥ ﻳﻚ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻡ ﻛﺮﺩﻩ «ﺍﺳﻄﻮﺧﻮﺩﻭﺱ» ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ. 2- ﺑﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺳﻲ ﮔﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﻗﻪﻫﺎﻱ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﻭ ﺗﻤﻴﺰ «ﺁﻭﻳﺸﻦ» ﺧﺸﻚ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﺗﺎ ﺧﻮﺏ ﺟﺎ ﺑﻴﻔﺘﺪ ﻭ ﺩﻡ ﺑﻜﺸﺪ. ﺳﭙﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺻﺎﻑ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﺎ «ﻋﺴﻞ» ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺳﺎﺯﻳﺪ. ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﭘﻨﺞ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻨﻮﺷﻴﺪ. 3- ﻧﻮﺷﻴﺪﻥ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﭘﻨﺞ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﺮﺑﺖ «ﺑﺎﺭﻫﻨﮓ» ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ. 4- «ﺟﻌﻔﺮﻱ» ﺭﺍ ﺧﺮﺩ ﻛﻨﻴﺪ، ﺩﺭ ﺷﻴﺮ ﺑﺮﻳﺰﻳﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺻﺒﺢﻫﺎ ﻧﺎﺷﺘﺎ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ. 5- ﻳﻚ ﻗﺎﺷﻖ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﺭﻱ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﻱ «ﺭﺍﺯﻳﺎﻧﻪ» ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺁﺏ ﮔﺮﻡ ﺑﺮﻳﺰﻳﺪ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺻﺎﻑ ﻛﻨﻴﺪ. ﺑﺎ «ﻋﺴﻞ» ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺳﺎﺯﻳﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺳﻪ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﻏﺬﺍ ﺑﻨﻮﺷﻴﺪ. ﺳﺮﻓﻪ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲﻫﺎﻱ ﺳﻴﻨﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﻲﺳﺎﺯﺩ. 6- «ﺯﺭﺷﻚ» ﺧﺸﻚ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﺎﻭﻥ ﺑﻜﻮﺑﻴﺪ. ﺩﻩ ﮔﺮﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺩﺳﻲ ﻟﻴﺘﺮ ﺁﺏ ﺑﺨﻴﺴﺎﻧﻴﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺟﻮﺷﻴﺪﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ. ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺷﺮﺑﺖ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﻴﻞ ﻛﻨﻴﺪ . 7- ﻧﻮﺷﻴﺪﻥ ﻳﻚ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﻏﺬﺍ، ﺍﺯ ﺷﺮﺑﺖ «ﺳﻨﺒﻞ ﺍﻟﻄﻴﺐ» ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻬﻴﻪ ﺷﺮﺑﺖ «ﺳﻨﺒﻞ ﺍﻟﻄﻴﺐ» ﺷﺼﺖ ﮔﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﻳﺸﻪ «ﺳﻨﺒﻞ ﺍﻟﻄﻴﺐ» ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻟﻴﺘﺮ ﺁﺏ ﻧﻴﻢ ﮔﺮﻡ ﺭﻳﺰﻳﺪ ﻭ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻋﺖ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ. ﺳﭙﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺻﺎﻑ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﺎ «ﻋﺴﻞ» ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺳﺎﺯﻳﺪ. 8- ﺩﻭ ﻋﺪﺩ ﺑﺮﮒ ﺗﺎﺯﻩ «ﺳﻮﺳﻨﺒﺮ» ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺩﻡ ﻛﻨﻴﺪ. ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﺑﻪ ﺑﺮﮒ ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ 5 ﮔﺮﻡ ﺑﺮﮒ ﺧﺸﻚ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻟﻴﺘﺮ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﺩﻡ ﻛﻨﻴﺪ. ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺻﺎﻑ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎ «ﻋﺴﻞ» ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺳﺎﺯﻳﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻨﻮﺷﻴﺪ. [ یکشنبه 09 شهریور 1393 ] [ 00:10 ] [ anwar1 ]
ﺁﺭﻭﻍ* 1- «ﻧﻌﻨﺎﻉ» ﺁﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺗﺴﻜﻴﻦ ﻣﻲﺩﻫﺪ . 2- «ﻋﺮﻕ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﺎﺭﻧﺞ» ﺁﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺗﺴﻜﻴﻦ ﻣﻲﺩﻫﺪ.
3- «ﺯﺭﺩﺁﻟﻮ» ﺁﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﻲﻛﻨﺪ . ﺁﺭﻭﻍ ﺗﺮﺵ 1- «ﻓﻠﻔﻞ» ﺁﺭﻭﻍ ﺗﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﻲﺳﺎﺯﺩ
2- ﭘﻴﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺩﻥ «ﻓﻠﻔﻞ ﺳﺒﺰ» ﺁﺭﻭﻍ ﺗﺮﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﻲﺑﺮﻧﺪ. 3- ﭘﺨﺘﻪ «ﻣﻬﺮﺍﻱ ﭘﻴﺎﺯ» ﻗﺪﺭﺕ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﺩ. ﺷﻜﻢ ﺭﺍ ﻧﺮﻡ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ ﺁﺭﻭﻍ ﺗﺮﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﻲ ﺩ. [ یکشنبه 09 شهریور 1393 ] [ 00:05 ] [ anwar1 ]
پیامبر گرامی اسلام صلّیالله علیه وآله میفرماید : من سعادت المرء الزّوجة الصّالحة
یکی از عوامل سعادت انسان همسر شایسته است
(وسائل الشّیعه، ج14، ص23)
مسأله : زنی که عقد دائم شده حرام است بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود هر چند با حقّ شوهر منافات نداشته باشد ، و باید خود را برای لذّتهای جنسی هر وقت که او میخواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند . و تهیّه غذا و لباس و منزل زن و تهیّه احتیاجاتش مادامی که به وظیفهاش عمل مینماید بر شوهر واجب است و اگر تهیّه نکند ، چه توانایی داشته باشد یا نداشته باشد ، مدیون زن است .
(رساله عملیّه، احکام عقد دائم)
حقّ مرد بر زن
امام باقر علیهالسّلام فرمود : زنی به خدمت رسول خدا صلّیالله علیه وآله شرفیاب شد و عرض کرد حقّ شوهر بر زن چیست ؟
حضرت فرمود : تطیعه و لا تعصیه ، و لا تصدّق من بیتها شیئاً الّا باذنه ، و لا تصوم تطوّعاً الّا باذنه ، و لا تمنعه نفسها و ان کانت علی ظهر قفت ، و لا تخرج من بیتها الّا باذنه ، فان خرجت بغیر اذنه لعنتها ملائکة السّماء و ملائکة الارض و ملائکة الغضب و ملائکة الرّحمة حتّی ترجع الی بیتها . زن باید که فرمانبردار شوهر باشد و از او نافرمانی نکند ، از متاع خانه چیزی بدون اجازه شوهر صدقه ندهد ، روزه مستحبّی نگیرد مگر به اذن شوهر ، او را از خود منع نکند اگر چه بر جهاز شتر باشد ، و بدون اذن شوهر از خانه بیرون نرود ، که اگر بدون اذن او بیرون رود فرشتگان زمین و آسمان و فرشتگان رحمت و عذاب او را لعنت کنند تا به خانهاش باز گردد .
حدیث دیگر
رسول اکرم صلّیالله علیه وآله فرمود : حقّ الرّجل علی المراة انارة السّراج و اصلاح الطّعام و ان تستقبله عند باب بیتها فترحّب و ان تقدّم الیه الطّست و المندیل و ان توضّاه و ان لا تمنعه نفسها الّا من علّة . حقّ مرد بر زن این است که زن چراغ خانه را روشن کند ، غذا را آماده کند ، هنگام ورود مرد تا در خانه به استقبال او برود و خوشامد بگوید ، آب روی دستش بریزد ، و بدون عذر خود را از او دریغ ننماید .
جهاد زن
امام هفتم فرمود : جهاد المراة حسن التّبعلّ . جهاد زن به نیکو شوهرداری است (زیرا زندگی و سامان دادن به آن و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مادّی و معنوی کمتر از جهاد نیست)
رضایت شوهر
پیامبر گرامی اسلام صلّیالله علیه وآله فرمرد : ویل لامراة اغضبت زوجها، و طوبی لامراة رضی عنها زوجها . وای بر زنی که شوهر خویش را به خشم آورد ، و خوشا به حال زنی که شوهرش از وی خشنود باشد .
زنی که از رختخواب شوهر جدا بخوابد
رسول اکرم صلّیالله علیه وآله فرمود : اذا با تت المراة هاجرة فراش زوجها لعنتها الملائکة حتّی تصبح . زنی که دور از بستر شوهرش شب را به روز آورد فرشتگان تا صبح او را لعنت میکنند .
پاداش زن صبور
نبیّ مکرّم اسلام صلّیالله علیه وآله میفرماید : من صبر علی سوء خلق زوجها اعطاها مثل ثواب آسیة بنت مزاحم . هر زنی که بر بداخلاقی شوهرش صبر کند خداوند مانند پاداش آسیه دختر مزاحم به او عطا نماید .
زنی که شوهر از او راضی باشد
رسول خدا صلّیالله علیه وآله فرمود: ایّما امراة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنّة . هر زنی که بمیرد و شوهرش از او راضی باشد به بهشت میرود .
زن و بوی خوش برای شوهر
علی علیهالسّلام فرمود: لتطیّب المراة المسلمة لزوجها . زن مسلمان باید خود را برای شوهرش خوشبو کند .
حدیث دیگر
امام صادق علیهالسّلام فرمود: ایّما امراة تطیّبت لغیر زوجها لم یقبلالله منها صلوة حتّی تغتسل من طیبها لغسلها من جنابتها . هر زنی که برای غیرشوهر خود را خوشبو نماید خداوند هیچ نمازی از او قبول نکند تا اینکه از این خوشبو کردن غسل کند همچنان که از جنابت غسل کند.
زینت زن برای شوهر
پیامبر گرامی اسلام صلّیالله علیه وآله فرمود : علیها ان تتطیّب با طیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزیّن با حسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوة و عشیّة . بر زن لازم است که بهترین عطر خود را به کار برد و بهترین لباس را بپوشد و به زیباترین شکل زینت کند و خود را صبح و شام بر شوهرش عرضه نماید.
سفارش دیگر به زنان
امام باقر علیهالسّلام فرمود: لا ینبغی للمراة ان تعطّل نفسها و ان تعلّق فی عنقها قلادة . شایسته نیست زن خود را رها کند و زینت نکند گر چه با یک گردنبند باشد.
همنشینی با فاطمه زهرا(س)
رسول خدا صلّیالله علیه وآله فرمود : ثلاث من النّساء یرفع الله عنهنّ عذاب القبر و یکون محشر هنّ مع فاطمة بنت محمّد (صلّیالله علیه وآله): امراة صبرت علی غیرة زوجها، و امراة صبرت علی سوء خلق زوجها، و امراة وهبت صداقها لزوجها یعطی الله کلّ واحدة منهنّ ثواب الف شهید و یکتب لکلّ واحدة منهنّ عبادة سنة . خداوند از سه گروه از زنان عذاب قبر را برمیدارد و رستاخیزشان با فاطمه دختر محمّد (صلّیالله علیه وآله) خواهد بود : زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که بر بداخلاقی شوهرش صبر کند ، و زنی که مهرش را به همسرش ببخشد . خداوند به هر یک از آنان ثواب هزار شهید عطا میکند و نیز برای هر یک از آنان پاداش یک سال عبادت مینویسد .
نگاه زن به مرد نامحرم
حضرت رسول اکرم صلّیالله علیه وآله میفرماید : اشتدّ غضب الله علی امراة ذات بعل ملات عینها من غیر زوجها . خشم خدا شدید است بر آن زن شوهرداری که چشم خویش را با نگاه به اجانب پر کند .
زنانی که از هر در بهشت بخواهند، وارد میشوند
پیامبر بزرگوار اسلام صلّیالله علیه وآله فرموده است : اذا صلّت المراة خمسها و صامت شهرها و احصنت فرجها و اطاعت بعلها فلتد خل من ایّ ابواب الجنّة شاءت . وقتی که زنی نماز پنجگانهاش را بخواند و ماه رمضان را روزه بگیرد و دامن خود را حفظ کند و از شوهر خویش اطاعت نماید ، از هر دری از درهای بهشت که بخواهد ، وارد میشود .
خیر دنیا و آخرت برای مرد
رسول گرامی خدا صلّیالله علیه وآله از خداوند عزّ و جل نقل میکند که میفرماید : اذا اردت ان اجمع للمسلم خیر الدّنیا و خیر الاخرة جعلت له قلباً خاشعاً و لساناً ذاکراً و جسداً علی البلاء صابراً و زوجة مومنة تسرّه اذا نظر الیها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله . وقتی بخواهم خیر دنیا و آخرت را برای مرد مسلمانی گرد آورم [چهار چیز به او میدهم] 1- دلی متواضع و با پروا 2- زبانی که ذکر گوید 3- بدنی که بر بلا صبر و استقامت کند 4- زن با ایمانی که چون به او نگاه کند خوشحال و شاد شود و در نبودن شوهر، عفیف و در اموال او امین باشد . خ
[ شنبه 08 شهریور 1393 ] [ 23:29 ] [ anwar1 ]
اخلاق شوهر نسبتبه همسر
1- حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميفرمايند : «فدارها علي کل حال واحسن الصحبة لها فيصفو عيشک[1] ; هميشه با همسرت مدارا کن، و با او به نيکي همنشيني کن تا زندگيتباصفا شود »
از تکبر و خشونتبپرهيز
2-پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «خير الرجال من امتي الذين لايتطاولون علي اهليهم و يحنون عليهم ولا يظلمونهم[2] ; بهترين مردان امت من، آن کساني هستند که نسبتبه خانواده خود خشن و متکبر نباشند و بر آنان ترحم و نوازش کنند و به آنان آزار نرسانند »
سيلي، هرگز !
3- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «فاي رجل لطم امراته لطمة، امرالله عزوجل مالک خازن النيران فيلطمه علي حر وجهه سبعين لطمة في نار جهنم[3] ; هر کس به صورت زنش سيلي بزند، خداوند به آتشبان جهنم دستور ميدهد تا در آتش جهنم هفتاد سيلي بر صورت او بزند »
من تو را دوست دارم
4- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «قول الرجل للمراة اني احبک لا يذهب من قلبها ابدا[4] ; اين گفتار مرد به همسرش که «من تو را دوست دارم» ، هرگز از قلب زن بيرون نميرود »
تامين سعادت ديني و دنيايي همسر
5- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «للمراة علي زوجها ان يشبع بطنها، و يکسو ظهرها، ويعلمها الصلاة والصوم والزکاة ان کان في مالها حق، ولاتخالفه في ذلک[5] ; حق زن بر شوهرش اين است که او را سير کند، لباس بپوشاند، نماز و روزه و زکات را - اگر در مال زن حق زکاتي است - به او ياد دهد، و زن نيز در اين کارها با او مخالفت نورزد »
آيا هديه هم ميخري؟
6- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «من دخل السوق فاشتري تحفة فحملها الي عياله کان کحامل صدقة الي قوم محاويج وليبدا بالاناث قبل الذکور فان من فرح ابنته فکانما اعتق رقبة من ولد اسماعيل ومن اقر بعين ابن فکانما بکي من خشية الله ومن بکي من خشية الله ادخله الله جنات النعيم[6] ; هر کس به بازار رود و هديهاي براي خانوادهاش بخرد و ببرد، [پاداش او ] مانند کسي است که براي نيازمندان صدقه ميبرد [ . و هنگامي که هديه را به خانه ميبرد]، بايد، قبل از پسران، به دختران بدهد، زيرا کسي که دخترش را شادمان کند، مانند کسي است که يک بنده از فرزندان اسماعيل را آزاد کرده است . و هر کس [با دادن هديهاي ] چشم پسري را روشن کند، گويا از ترس خدا گريسته است و هر کس از ترس خدا بگريد، خداوند او را داخل نعمتهاي بهشت کند »
بازار و خريد گوشت
7- امام سجاد عليه السلام ميفرمايند : «لان ادخل السوق ومعي درهم ابتاع به لحما لعيالي وقد قرموا اليه احب الي من ان اعتق نسمة[7] ; براي من به بازار رفتن و خريد يک درهم گوشتبراي خانوادهام که ميل به گوشت دارند، از بنده آزاد کردن دوست داشتنيتر است »
سوغاتي را فراموش نکن
8- امام صادق عليه السلام ميفرمايند : «اذا سافر احدکم فقدم من سفره فليات اهله بما تيسر [8] ; هرگاه يکي از شما به مسافرت رود و سپس از سفر برگردد، پس بايد براي خانواده خود به اندازهاي که توانايي دارد سوغاتي بياورد »
براي او آرايش ميکني؟
9- امام باقر عليه السلام ميفرمايند : «النسآء يحببن ان يرين الرجل في مثل ما يحب الرجل ان يري فيه النسآء من الزينة[9] ; همان گونه که مردان دوست دارند زينت و آرايش را در زنانشان ببينند، زنان نيز دوست دارند زينت و آرايش را در مردانشان ببينند »
10- راوي ميگويد به امام صادق عليه السلام عرض کردم : حق زن بر شوهرش چيست؟ حضرت فرمودند : «. . . ولاتکون فاکهة عامة الا اطعم عياله منها ولايدع ان يکون للعيد عندهم فضل في الطعام وان يسني لهم في ذلک شيء ما لم يسن لهم في سآئر الايام [10]; . . . هر ميوهاي که همه مردم از آن ميخورند، بايد به خانوادهاش بخوراند و در روزهاي عيد خوراک آنان را افزايش دهد، و چيزهايي براي آنان فراهم کند که در روزهاي ديگر فراهم نميکرده است »
تهمت و سوء ظن هرگز
11- امام صادق عليه السلام ميفرمايند : «لا تقذفوا نسآءکم فان في قذفهن ندامة طويلة وعقوبة شديدة [11] ; به زنان خود تهمت نزنيد [و نسبت ناروا ندهيد]، زيرا در اين کار، [براي شما] پشيماني طولاني و کيفر سختي خواهد بود »
خدا کند تو بيايي
12- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «هلک بذي المروة ان يبيت الرجل عن منزله بالمصر الذي فيه اهله [12]; از جوانمردي دور است که [مردي] در شهري که خانوادهاش هستند باشد ، ولي در غير خانه خود بخوابد »
آداب ورود به خانه
13- امام صادق عليه السلام ميفرمايند : «يسلم الرجل اذا دخل علي اهله واذا دخل يضرب بنعليه ويتنحنح يصنع ذلک حتي يؤذنهم انه قد جآء حتي لا يري شيئا يکرهه[13]; هنگامي که مرد با خانوادهاش برخورد ميکند، [به آنان] سلام کند و هنگام ورود با صداي کفش و با سرفه کردن، خانوادهاش را از آمدن خود با خبر کند ، تا اينکه چيزي نبيند که او را ناخوش آيد »
در کنار همسر نشستن
14- پيامبر عزيز اسلام صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «جلوس المرء عند عياله احب الي الله تعالي من اعتکاف في مسجدي هذا[14]; نشستن مرد در کنار خانوادهاش ، نزد خداي بزرگ دوست داشتنيتر از اعتکاف [و نشستن] در اين مسجد من است »
تا کنون لقمه در دهانش گذاشتهاي؟
15- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند : «ان الرجل ليؤجر في رفع اللقمة الي في امراته[15] ; مرد در برابر لقمهاي که در دهان زنش ميگذارد پاداش ميبرد »
کتک نزن، فرياد نکش !
16- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله به يکي از زنان درباره حق زن بر شوهرش ميفرمايند : «حقک عليه ان يطعمک مما ياکل ويکسوک مما يلبس ولا يلطم ولا يصيح في وجهک[16] ; حق تو بر شوهرت اين است که از آنچه خود ميخورد به تو غذا دهد، و از آنچه خود ميپوشد تو را نيز بپوشاند، و به روي تو سيلي نزند و فرياد نکشد »
[1] مکارم الاخلاق، ص218 [2] همان، ص216 . [3] مستدرک الوسائل، ج14، ص250 [4] وسائل الشيعة، ج14، ص10 [5] مستدرک الوسائل، ج14، ص243 [6] وسائل الشيعة، ج15، ص227 . [7] همان، ج15، ص251 [8] همان، ج8، ص337 [9] مکارم الاخلاق، ص80 [10] وسايل شيعه، ج15، ص227 . [11] بحارالانوار، ج103، ص249 . [12] وسائل الشيعة، ج14، ص122 . [13] بحارالانوار، ج76، ص11 . [14] ميزان الحکمة، ج4، ص287 [15] المحجة البيضاء، ج3، ص70 . [16] مکارم الاخلاق، ص218 [ شنبه 08 شهریور 1393 ] [ 23:19 ] [ anwar1 ]
قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند
۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵
و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مىگويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى سپاس گويم و كار شايستهاى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمانپذيرانم
۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸
و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند [ولى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مىداديد باخبر خواهم كرد
۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶
و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راهمانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمىدارد
۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى
۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مىرسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد
قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند
۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵
و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مىگويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى سپاس گويم و كار شايستهاى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمانپذيرانم
۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸
و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند [ولى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مىداديد باخبر خواهم كرد
۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶
و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راهمانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمىدارد
۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳
و پروردگار تو مققرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند
۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵
و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مىگويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى سپاس گويم و كار شايستهاى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمانپذيرانم
۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸
و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند [ولى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مىداديد باخبر خواهم كرد
۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶
و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راهمانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمىدارد
۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى
۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مىرسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد
رر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى
۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مىرسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد
[ شنبه 08 شهریور 1393 ] [ 23:11 ] [ anwar1 ]
اگر خدا عادل است چرا به بعضی ها بلا نازل میکند به بعضیا نه.چرا خدا اين همه ظلم ميكند؟ مگر ما پيامبر هستيم كه امتحان شويم؟ أصلاً من دلم جهنم ميخواهد چه كار كنم؟ ديگر من طاقت اين همه ظلم در دنيا را ندارم.
خداوند هيچگاه به کسي ظلم نميکند و هيچ کسي از خدا عادلتر نيست و خداوند عالم کائنات را بر اساس عدالت پايهريزي نموده است و در چندين آيه، قرآن کريم سفارش به عدالت نموده و بر ظالمان وستمگران نفرين نموده است.
بنابراين گرفتاريهايي که براي شما و يا ساير افراد پيش آمده، هيچ ربطی به عدالت خداوند ندارد، بلکه: گرفتاريهايی كه براي مؤمنين پيش ميآيد يا به خاطر ندانم كاريهاي خود آنها يا آزمايشهاي الهي يا براي بالابردن درجات معنوي آنها است.
توضيح مختصر هر يك اين است كه: الف) گاهي انسان مرتكب خطاها و اشتباهاتي ميگردد كه پيامد آنها به صورت گرفتاري و بلا در زندگي دنيا پديدار ميگردد.
هرگناه، اثر و پيامد مخصوصی دارد؛ برخي گناهان فقر ميآورد، برخي هم گرفتاري ديگر ايجاد ميكند. چنانچه امام علي(ع) در دعاي كميل ميفرمايد: «اللّهم اغفر لي الذنوب التي تهتك العصم اللهم اغفر لي الذنوب التي تنزل النقم اللهم اغفر لي الذنوب التي تغير النعم اللهم اغفر لي الذنوب التي تحبس الدعاء اللهم اغفر لي الذنوب التي تنزل البلاء»؛ خدايا گناهاني كه سبب رسوايي ميگردد، و گناهاني كه موجب خشم وانتقام تو ميگردد، گناهاني كه نعمتهاي تورا تغيير ميدهد، مانع ازاجابت دعاميگردد و گناهاني كه سبب نزول بلا ميگردد. برمن ببخش و بيامرز.
در هر صورت اين گرفتاريها هم به خاطر آن است كه كيفر گناهان او باشد و چون خدا بندهي مؤمنش را دوست دارد در برابر برخي از گناهان او را گرفتار ميكند تا كيفر خطاي او در همين دنيا گردد و در آخرت سبكبار باشد و اين خود لطف و رحمت خدا نسبت به بنده مؤمن است. ولي كسي كه مورد غضب قرار گيرد در بسياري موارد به جاي گرفتاري نعمتش را بيشتر ميكند تا در نهايت او را به عذاب دردناك آخرت گرفتار سازد.
ب) امتحانهاي الهي: گاهي گرفتاريها به خاطر آنست كه مورد آزمايش وامتحان الهي قرار ميگيرد. يكي از سنتها و قانونهاي ثابت خدا این است كه مؤمنين را آزمايش ميكند، چنانچه قرآن كريم در آيات زياد به اين مسئله اشاره دارد براي نمونه:
در سوره آل عمران آيه 186 ميفرمايد: «لتُبلونّ في أموالكم و أنفسكم و لتسمعن من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و من الذين أشركوا أذي كثيراَ و إن تصبروا و تتقوا فإن ذلك من عزم الأمور»(آل عمران/186)؛ «البته، آزمونهاي مالي و جاني(بسيار) در پيش خواهيد داشت، و بي ترديد و ناگزير، از پيروان(دروغين) كتابهاي آسماني پيشين و نيز از كساني كه مرام شرك را برگزيدهاند، آزار و زخم زبان فراوان خواهيد ديد، اگر صبر پيشه کنيد و استقامت كنيد، همه كارهايتان روبراه خواهد شد و توفيق رفيق شما خواهد گرديد».
در جاي ديگر ميفرمايد: «آيا مردم چنين پنداشتهاند كه به صِرف اينكه بگويند: ايمان آورديم؛ رهايشان ميكنند و در بوته آزمايش قرارشان نميدهند؟ حال آنكه ما امتهايي را كه پيش از اينان بودهاند نيز آزمودهايم.(پس، ناگزير مسلمانان را هم خداوند خواهد آزمود) و معلوم خواهد گردانيد كه چه كساني داراي ايمان راستين هستند و چه كساني بدروغ ادعاي ايمان كردهاند».
البته آزمايشهاي الهي چارچوب مشخص و معين ندارد، بلكه هر كس متناسب با حالات روحياش آزمايش و امتحان ميگردد. لذا در آيه ديگر ميفرمايد: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ»(انبياء: 21/35) «ما شما را به بديها و خوبيها آزمايش ميكنيم و سرانجام به سوي ما بازگردانده ميشويد».
حکمت امتحان الهی: از آنجا که خداوند از همه امور آگاه است، لذا امتحانات الهي براي رفع جهل از امور نيست. لكن براي آنكه شايستگي و لياقت انسانهاي مؤمن خالص به نمايش گذاشته شود و استعدادهاي دروني او بروز و ظهور پيدا كند او را مورد امتحان قرار ميدهد.
خالص كردن انسان مؤمن وآشكار شدن جوهره ايمان مؤمن يكي از حكمتهاي آزمايش الهي است همانگونه كه صنعتگر، طلا را در آتش مياندازد، تا ناخالصيهاي آن دركوره آتش نابود و طلاي خالص بدست آيد.
خداوند هم انسانهاي مؤمن را در كوره بلاها و غمها پخته و ايمان او را خالص ميسازد. همچنين جدا ساختن صفوف مؤمنين راستين از كساني كه صرفا در زبان مؤمن هستند از ديگر حكمتهاي امتحانهاي الهي است. چنانچه امام علي(ع) ميفرمايد: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُمَحَّصُوا وَ يُمَيَّزُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَ يُسْتَخْرَجُ فِي الْغِرْبَالِ خَلْقٌ»؛ «بايد مردم خالص شوند و امتحان گردند و تميز داده شوند و غربال شوند، و استخراج شوند».
بنابراين، مؤمنين متناسب با مرتبه ايمان و وضعيت روحيشان مور د آزمايشهاي سخت الهي قرار ميگيرند و كسي نپندارد كه راه ايمان و دينداري هميشه از ميان گلزارها و باغستانهاي سرسبز ميگذرد و انسان با ايمان در سراسر اين راه طولاني كه در پيش رو دارد، روي برگهاي گل قدم ميگذارد كه اين پندار نشانهي بيخبري از ماهيت ايمان و دين ميباشد. شايد همين انديشه و پندار بوده است كه زماني در مكه در افكار بعضي از مسلمانان رخنه كرده بود كه تا كي بايد به جرم داشتن ايمان به خداي يكتا زجر بكشيم؟
خداوند براي زدودن اين موهومات از انديشهي آنان، آيات ذيل را نازل فرمود:
«أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لايفتنون ولقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا وليعلمنّ الكاذبين»(عنكبوت/1-3)؛ آيا مردم چنين پنداشتهاند كه به صرف اينكه بگويند: ايمان آورديم رهايشان ميكنند ودربوته ي آزمايش قرار شان نميدهند؟ حال آنكه ما امتهايي را كه پيش از اينان بودهاند نيز آزمودهايم.(پس، ناگزير مسلمانان را هم خداوند خوا هد آزمود) و معلوم خواهد گردانيد كه چه كساني داراي ايمان راستين هستند و چه كساني بدروغ ادعاي ايمان كردهاند.
در هر صورت باب آزمايش الهي بحث مفصلی دارد و حكمتهاي آن هم زياد ميباشد و خداوند همه بندگانش را به نحوي مورد آزمايش قرار ميدهد، همانگونه که پيامبران الهي مورد آزمايش شديد قرار ميگرفتند.
ج) بالا بردن اجر و پاداش معنوي: گاهي گرفتاريها به خاطر آنست كه خداوند انسانهاي مؤمن را گرفتار ميسازد تا او صبر بر بلاها كند و درجات معنوي او را بالا ببرد.
در روايتي كه از عبدالرحمن در اين زمينه وارد شده چنين آمده: «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) الْبَلَاءُ وَ مَا يَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِي الدُّنْيَا فَقَالَ النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ»؛ عبدالرحمن ابن حجاج ميگويد: خدمت امام صادق(عليهالسلام) سخن از بلا و آنچه خداي عزوجل مؤمن را به آن مخصوص ميدارد به ميان آمد، حضرت فرمود: از رسول خدا(صلي الله عليه وآله)پرسيدند: در دنيا بلاي كدام كس سختتر است؟ فرمود: پيغمبران، سپس هركه به آنها شبيهتر است(اوصيا) بترتيب وبعد ازآن مؤمن بهاندازه ايمان و نيكي كردارش گرفتار شود. پس هر كس ايمانش درست وكردارش نيكو باشد گرفتاريش سخت است و هر كه ايمانش سست وعملش ضعيف باشد گرفتاريش اندكاست.
در روايت ديگر ميخوانيم: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ كِفَّةِ الْمِيزَانِ كُلَّمَا زِيدَ فِي إِيمَانِهِ زِيدَ فِي بَلَائِه»؛ ازامام صادق(ع) روايت نمودهاند كه فرمود: مؤمن همانند كفه ترازوست، كه هر چه بر ايمانش بيفزايد، بر بلايش افزوده شود.
امام صادق(ع) فرمود: همانا خداوند دوستان خود را به مصيبتها و پيشامدها گرفتار ميكند تا بدان جهت، بدون داشتن گناه، به آنها اجر و ثواب عنايت فرمايد.
[ شنبه 08 شهریور 1393 ] [ 17:34 ] [ anwar1 ]
سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهای اخلاقی و تربیتی به این مساله بستگی دارد، زیرا اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلکه تمام برنامه های تربیتی انبیا و کتابهای آسمانی لغو خواهد شد; تعزیرات و تمام مجازاتهای بازدارنده نیز بی معنی خواهد بود.
بنابراین، وجود آنهمه برنامه های اخلاقی و تربیتی در تعالیم انبیاء و کتب آسمانی و نیز وجود برنامه های تربیتی در تمام جهان بشریت، و همچنین مجازاتهای بازدارنده در همه مکاتب جزائی، بهترین دلیل بر این است که قابلیت تغییر اخلاق، و روشهای اخلاقی، نه تنها از سوی تمام پیامبران که از سوی همه عقلای جهان پذیرفته شده است.
اما با این همه، عجیب است که فلاسفه و علمای اخلاق بحثهای فراوانی درباره این که «آیا اخلاق قابل تغییر است یا نه؟» مطرح کرده اند!
بعضی می گویند: اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها که بدگوهرند و طینتی ناپاک دارند عوض نمی شوند، و به فرض که تغییر یابند، سطحی و ناپایدار است و بزودی به حال اول باز می گردند!
آنها برای خود دلائلی دارند از جمله این که ساختمان جسم و جان رابطه نزدیکی با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر کس تابع چگونگی آفرینش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمی عوض نمی شود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.
جمعی از شعرا که پیرو این طرز تفکر بوده اند نیز در اشعار خود بطور گسترده به این مطلب اشاره کرده اند (هر چند ممکن است اشعار آنها را بر نوعی مبالغه در این امر حمل کرد).
نمونه ای از اشعار شعرای معروف را در این زمینه در ذیل می خوانید:
پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است شمشیر نیک زآهن بد چون کند کسی؟ ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس! باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس!
برسیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ آهنی را که موریانه بخورد نتوان برد از آن به صیقل زنگ!
چون بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد هیچ صیقل نکو نداند کرد آهنی را که بدگهر باشد سگ به دریای هفتگانه مشوی که چو تر شد پلیدتر باشد! خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد!
دلیل دیگری که برای این امر ذکر کرده اند این است که دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجی، از قبیل تادیب و نصیحت و اندرز است، و هنگامی که این عوامل زایل گردد، انسان به اخلاق اصلی خود باز خواهد گشت، درست مانند سردی آب که به وسیله عوامل حرارت زا از بین می رود و هنگامی که آن عوامل از بین برود، حرارت را پس داده، به حال اول باز می گردد!
این طرز فکر و این گونه استدلالات همه مایه تاسف و سبب انحطاط جوامع بشری است!
طرفداران «قابلیت تغییر» در امور اخلاقی، از دو دلیل فوق چنین پاسخ می گویند:
1- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انکار نیست، ولی این ارتباط به اصطلاح در حد «مقتضی » است نه «علت تامه »، یعنی می تواند زمینه ساز باشد نه این که الزاما و اجبارا تاثیر قطعی بگذارد، همان گونه که بسیاری از افرادی که از پدران و مادران مبتلا به پاره ای از بیماریها متولد می شوند زمینه آلودگی به آن بیماریها را دارند، ولی با این حال می توان با پیشگیریهای مخصوص جلو تاثیر عامل وراثت را گرفت.
افراد ضعیف البنیه از نظر جسمانی با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نیرومندی می شوند و بعکس، افراد قوی البنیه بر اثر ترک این دو، ضعیف و ناتوان خواهند شد.
افزون براین، روح و جسم انسان نیز قابل تغییر است تاچه رسدبه اخلاق زاییده ازآن!
می دانیم تمام «حیوانات اهلی امروز» یک روز در زمره حیوانات وحشی بودند، انسان آنها را گرفت و رام کرد، و به صورت حیوانات اهلی در آورد; بسیاری از گیاهان و درختان میوه نیز چنین بوده اند. جایی که با تربیت بتوان خلق و خوی یک حیوان و ویژگیهای یک گیاه یا درخت را تغییر داد چگونه نمی توان اخلاق انسان را به فرض که اخلاق ذاتی باشد تغییر داد؟
هم اکنون نیز بسیاری از حیوانات را برای کارهایی که بر خلاف طبیعت آنها است تربیت می کنند و آنها این کارها را بخوبی انجام می دهند.
2- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال دیگر آنان نیز روشن می شود زیرا گاه عوامل بیرونی آنقدر تاثیر قوی دارد که ویژگیهای ذاتی را بکلی دگرگون می سازد، و حتی ویژگیهای جدید به وراثت به نسلهای آینده نیز می رسد همان گونه که در حیوانات اهلی مثال زده شد.
تاریخ، انسانهای بسیاری را نشان می دهد که بر اثر تربیت بکلی خلق و خوی خود را تغییر دادند، و به اصطلاح یکصد و هشتاد درجه چرخش کردند، افرادی که یک روز مثلا در صف دزدان قهار جای داشتند به زاهدان و عابدان مشهوری مبدل گشتند.
توجه به طرز به وجود آمدن یک ملکه اخلاقی به ما این قدرت را می دهد که راه از میان بردن آن را نیز پیدا کنیم; مساله چنین است که هر عمل خوب یا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقی می گذارد، و روح را تدریجا به سوی خود جلب می کند، تکرار این عمل آن اثر را بیشتر و قویتر می سازد، و کم کم کیفیتی به نام «عادت » حاصل می شود، و هر گاه عادت استمرار یابد به صورت «ملکه » در می آید.
بنابراین، همان گونه که عادات و ملکات اخلاقی زشت در سایه تکرار عمل تشکیل می گردد، از همین طریق قابل زوال است; البته، اثر تلقین، تفکر، تعلیمات صحیح و محیط سالم در فراهم کردن زمینه های روحی برای پذیرش و تشکیل ملکات خوب را نمی توان نادیده گرفت.
در اینجا قول سومی نیز وجود دارد و آن این که بعضی از صفات اخلاقی قابل تغییر است، و بعضی غیر قابل تغییر، آن صفاتی که طبیعی و فطری است، قابل تغییر نمی باشد، ولی آن صفاتی که عوامل خارجی دارد قابل تغییر است. (1)
این قول نیز فاقد هرگونه دلیل است، زیرا این تفصیل و تفاوت گذاری، بین صفات فرع، بر قبول اخلاق طبیعی و فطری است، در حالی که چنین چیزی ثابت نیست; و به فرض که چنین باشد چه کسی می تواند ادعا کند که صفات فطری قابل تغییر نیست؟ مگر حیوانات وحشی را نمی توان اهلی کرد؟ مگر تعلیم و تربیت نمی تواند آنقدر ریشه دار شود که اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟
آیات و روایات دلیل بر قابلیت تغییر اخلاق است
آنچه را در بالا گفتیم از نظر دلائل عقلی و تاریخی بود، هنگامی که به دلائل نقلی یعنی آنچه از مبدا وحی و سخنان معصومین(ع) به دست آمده مراجعه کنیم مساله از این هم روشنتر است; زیرا:
1- نفس مساله بعثت انبیا و ارسال رسل و انزال کتب آسمانی و بطور کلی ماموریتی که آنها برای هدایت و تربیت همه انسانها داشتند، محکمترین دلیل بر امکان تربیت و پرورش فضائل اخلاقی در تمام افراد بشر است.
آیاتی مانند: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2) (2) و آیات مشابه آن بخوبی نشان می دهد که هدف از ماموریت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هدایت و تربیت و تعلیم و تزکیه همه کسانی بود که در «ضلال مبین » و گمراهی آشکار بودند.
2- تمام آیاتی که خطاب به همه انسانها به عنوان «یا بنی آدم » و «یاایها الناس » و «یاایها الانسان »، و «یا عبادی » می باشد و مشتمل بر اوامر و نواهی و مسائل مربوط به تهذیب نفوس و کسب فضائل اخلاقی است، بهترین دلیل بر امکان تغییر «اخلاق رذیله » و اصلاح صفات ناپسند است، در غیر این صورت، عمومیت این خطابها لغو و بیهوده خواهد بود.
ممکن است گفته شود: این آیات غالبا مشتمل بر احکام است، و احکام مربوط به جنبه های عملی است، در حالی که اخلاق ناظر به صفات درونی است.
ولی نباید فراموش کرد که «اخلاق » و «عمل » لازم و ملزوم یکدیگر و به منزله علت و معلولند، و در یکدیگر تاثیر متقابل دارند; هر اخلاق خوبی سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه که اخلاق رذیله، اعمال زشت را به دنبال دارد; و در مقابل، اعمال نیک و بد نیز اگر تکرار شود تدریجا تبدیل به خلق و خوی خوب و بد می شود.
3- اعتقاد به عدم امکان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در می آورد; زیرا مفهومش این است که صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغییر آن نیستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام کار خوب یا بد مجبورند، و در عین حال مکلف به انجام خوبیها و ترک بدیها هستند; این عین جبر است، و تمام مفاسدی را که مذهب جبر دارد بر آن مترتب می شود. (3)
4- آیاتی که با صراحت تشویق به تهذیب اخلاق می کند و از رذایل اخلاقی بر حذر می دارد نیز دلیل محکمی است بر امکان تغییر صفات اخلاقی، مانند «قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها; هر کس نفس خود را تزکیه کند رستگار شده، و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده سازد نومید و محروم گشته است.» (سوره شمس - آیه 9 و 10).
تعبیر به «دسیها» از ماده «دس » و «دسیسه » در اصل به معنی آمیختن شی ء ناپسندی با چیز دیگر است; مثل این که گفته می شود: «دس الحنطة بالتراب; گندم را با خاک مخلوط کرده »، این تعبیر نشان می دهد که طبیعت انسان بر پاکی و تقوا است و آلودگیها و رذائل اخلاقی از خارج بر انسان نفوذ می کند و هر دو قابل تغییر و تبدیل است.
در آیه 34 سوره فصلت می خوانیم: «ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عداوة کانه ولی حمیم; بدی را با نیکی دفع کن ناگهان (خواهی دید) همان کسی که میان تو و او دشمن است گویی دوست گرم و صمیمی (و قدیمی تو) است!»
این آیه بخوبی نشان می دهد که عداوت و دشمنیهای عمیق که در خلق و خوی انسان ریشه دوانده باشد، با محبت و رفتار شایسته ممکن است تبدیل به دوستیهای داغ و ریشه دار شود; اگر اخلاق، قابل تغییر نبود، این امر امکان نداشت.
در روایات اسلامی نیز تعبیرات روشنی در این زمینه دیده می شود مانند احادیث زیر:
1- حدیث معروف انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، (4) دلیل واضحی بر امکان تغییر صفات اخلاقی است.
2- روایات فراوانی که تشویق به حسن خلق می کند، مانند: حدیث نبوی: «لو یعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه یحتاج ان یکون له خلق حسن; اگر بندگان می دانستند که حسن خلق چه منافعی دارد، یقین پیدا می کردند که محتاج به اخلاق نیکند!»، (5) نشانه دیگر است.
3- در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «الخلق الحسن نصف الدین; اخلاق خوب، نیمی از دین است.» (6)
4- و در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: «الخلق المحمود من ثمار العقل، الخلق المذموم من ثمار الجهل; اخلاق خوب از میوه های عقل و آگاهی است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانی است.» (7)
و از آنجا که «علم » و «جهل » قابل تغییر است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغییر می باشد.
5- در حدیث دیگری از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «ان العبد لیبلغ بحسن خلقه عظیم درجات الاخرة وشرف المنازل وانه لضعیف العبادة; بنده خدا به وسیله حسن اخلاق به درجات عالی آخرت و بهترین مقامات می رسد، در حالی که ممکن است از نظر عبادت ضعیف باشد!» (8)
در این حدیث اولا مقایسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانیا ذکر درجات بالای اخروی که حتما مربوط به اعمال اختیاری است، و ثالثا تشویق به تحصیل حسن خلق، همگی نشان می دهد که اخلاق یک امر اکتسابی است، نه اجباری و الزامی و خارج از اختیار! (دقت کنید)
این گونه روایات و تعبیرات گویا و پرمعنی در کلمات معصومین(ع) زیاد دیده می شود (9) و همه آنها نشان می دهد که صفات اخلاقی قابل تغییر است، و گرنه این تعبیرات و تشویقها لغو و بیهوده بود.
6- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم که به یکی از یارانش به نام «جریر بن عبدالله » فرمود: «انک امرء قد احسن الله خلقک فاحسن خلقک; خداوند به تو چهره زیبا داده، اخلاق خود را نیز زیبا کن!» (10)
کوتاه سخن این که: کتب روایی ما پس از روایاتی است که همگی دلالت بر امکان تغییر اخلاق آدمی دارد. (11)
این بحث را با حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام که تشویق به فضائل اخلاقی می کند پایان می دهیم، فرمود: «الکرم حسن السجیة و اجت-ناب الدن-یة; ارزش و کیفیت انسان به اخلاق پسندیده و اجتناب و دوری از اخلاق پست است!» (12)
دلائل طرفداران عدم تغییر اخلاق
در برابر دلائل بالا بعضی به روایاتی تمسک جسته اند که در نظر بد وی از آنها چنین بر می آید که اخلاق قابل تغییر نیست، از جمله:
1- در حدیث معروفی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود:
«الناس معادن کمعادن الذه-ب والفض-ة، خیارهم فی الجاهلی-ة خیاره-م فی الاس-لام; مردم همچون معدنهای طلا و نقره اند، بهترین آنها در زمان جاهلیت بهترین آنها در اسلامند.»
2- در حدیث دیگری از همان حضرت صلی الله علیه و آله آمده است: «اذا سمعتم ان جبلا زال عن مکانه فصد قوه، و اذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلا تصد قوه! فانه سیعود الی ما جبل علیه! هر گاه بشنوید کوهی از جایش حرکت کرده، تصدیق کنید، اما اگر بشنوید کسی اخلاقش را رها نموده تصدیق نکنید! چرا که بزودی به همان فطرت خویش باز زیرا این نکته قابل قبول است که روحیات مردم ذاتا متفاوت است، بعضی همچون معدن طلا هستند و بعضی نقره، ولی
‹رس ث/››ح .ت سین ل کشم ن ادنچ ،دراد ق لاخا رییغت ن اکما رد ت حارص ه ک ی تایاور و ق باس ن شور ل ئلاد ه نیرق ه ب ت ایاور ه نوگ ن یا ریسفت ح<>ج خ ساپ ج<>ح)31( اینها دلیل بر این نمی شود که این روحیات قابل تغییر نباشند; و به تعبیر دیگر، این گونه صفات روحی در حد مقتضی است نه علت تامه، لذا با تجربه دیده ایم که این افراد بر اثر تعلیم و تربیت بکلی عوض می شوند.
اضافه بر این، اگر ما بخواهیم مطابق این حدیث حکم کنیم باید بگوییم که همه مردم دارای اخلاق نیکند، بعضی خوبند و بعضی خوبتر، (همانند نقره و طلا)، بنابراین، جایی برای اخلاق رذیله طبیعی وجود نخواهد داشت. (دقت کنید)
در مورد حدیث دوم نیز مساله جنبه مقتضی دارد نه علت تامه، و یا به تعبیر دیگر ناظر به غالب مردم است نه همه مردم; وگرنه مضمون حدیث، مخالف صریح تواریخی است که در دست است و نشان می دهد افرادی اخلاق خود را تغییر داده اند، و تا پایان عمر بر همان روش باقی ماندند.
همچنین مخالف تجربیات روزمره ما است که بسیاری از افراد فاسد را می بینیم به وسیله تعلیم و تربیت راه زندگی خود
را عوض می کنند و تا آخر نیز بر روش جدید می مانند. کوتاه سخن این که: در عین قبول تفاوت روحیات و سجایای اخلاقی مردم با یکدیگر، هیچ کس مجبور نیست که بر اخلاق بد باقی بماند، یا بر اخلاق خوب; صاحبان سجیه نیک ممکن است بر اثر هواپرستی در منجلاب اخلاق سوء سقوط کنند و صاحبان سجایای زشت، ممکن است زیر نظر استاد مربی و در سایه خودسازی به بالاترین مراحل کمال عروج نمایند!
این نکته نیز گفتنی است که بعضی از افراد فاسد و مفسد، برای این که اعمال خود را توجیه کنند، به این گونه منطقها روی می آورند که خدا ما را چنین آفریده، اگر می خواست، می توانست ما را با اخلاق دیگری بیافریند!
به هر حال، روی آوردن به مکتب طرفداران عدم قابلیت تغییر اخلاق نتیجه ای جز سقوط در دامان اعتقاد به جبر، و انکار مکتب انبیا و بیهوده شمردن تلاش علمای اخلاق و روانکاوان و سرانجام فساد جوامع بشری نخواهد داشت.
پاورقی ها 1- محقق نراقی در جامع السعادات این نظریه را برگزیده است (جامع السعادات جلد 1، ص 24).
2- آیه 164 آل عمران نیز همین مضمون را در بردارد.
3- به اصول کافی، جلد 1، ص 155و کشف المراد،بحث قضا و قدر درباره مفاسد و مذهب جبر مراجعه شود.
4- سفینة البحار، (ماده خلق).
5- بحار، جلد 10، ص 369.
6- بحار، ج 71، ص 385.
7- غررالحکم، 1280 - 1281.
8- مهجة البیضاء، ج 5، ص 93.
9- مرحوم کلینی در جلد دوم اصول کافی، در باب حسن الخلق(ص 99) هیجده روایت در این زمینه نقل کرده است.
10- سفینة البحار، ماده خلق.
11- به جلد دوم اصول کافی و روضه کافی، و جلد سوم میزان الحکمة و جلد اول سفینة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرمایید.
12- غرر الحکم.
13- جامع السعاده، جلد اول، صفحه 24.
[ چهارشنبه 05 شهریور 1393 ] [ 23:15 ] [ anwar1 ]
می دانیم پیغمبر ما خاتم است و دین او خاتم و جاودانه است و بلکه پیغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند، یعنی در واقع مراحل ابتدائی را می گذرانده اند و بشر هم در مکتب آنها مراحل ابتدائی را پشت سر می گذاشته تا آماده بشود برای مرحله نهایی و با آمدن دین خاتم دیگر پیامبر جدیدی در عالم نخواهد آمد و این دین به صورت پایدار در عالم باقی خواهد ماند. حال ببینیم راز خاتمیت چیست؟ دین خاتم در بسیاری از خصوصیات با ادیان دیگر تفاوت دارد. یکی از آن خصوصیات معجزه دین خاتم است، البته معجزه اصلی آن. معجزات پیامبران دیگر از نوع یک حادثه طبیعی بوده است، مثل زنده کردن مرده یا اژدها شدن عصا و یا شکافته شدن دریا و امثال آنها. اینها هر کدام حادثه ای موقت است، یعنی حوادثی است که در یک لحظه و در یک زمان معین صورت می گیرد و باقی ماندنی نیست. اگر مرده ای زنده شود، زنده شدن او در یک لحظه انجام می گیرد و چند صباحی هم ممکن است زنده بماند ولی بالاخره می میرد و تمام می شود. اگر عصایی اژدها می شود یک امری است که در یک ساعت معین رخ می دهد بعد هم برمی گردد به حالت اولیه اش. معجزاتی که انبیاء گذشته داشته اند همه از این قبیلند. حتی بعضی از معجزات خود پیامبر نیز از جمله اینگونه معجزات است. رفتن پیغمبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی یا شق القمر در شبی یا روزی انجام می گیرد و تمام می شود. ولی برای دین جاودان که می خواهد قرنها در میان مردم باقی بماند چنین معجزه ایکه مدتی کوتاه عمر دارد کافی نیست. چنین دینی معجزه ای جاودان لازم دارد و به همین جهت معجزه اصلی خاتم الانبیاء از نوع کتاب است. پیغمبران دیگر کتاب داشته اند و معجزه هم داشته اند ولی کتابشان معجزه نبود و معجزه شان هم کتاب نبود. موسی تورات داشت و خودش هم می گفت تورات من معجزه نیست، معجزه من غیر از تورات است. ولی پیغمبر اسلام اختصاصاً کتابش معجزه اش هم هست البته نه به معنای اینکه او معجزه دیگری نداشته است بلکه به این معنا که کتابش هم معجزه است و این لازمه دین خاتم و دین جاودان است. مطلب دیگری در مورد دین خاتم است که باز یکی از رازهای خاتمیت بشمار می آید و آن این است که دوره خاتمیت نسبت به دوره های گذشته نظیر دوره نهایی و تخصصی است نسبت به دوره های ابتدایی یعنی دوره صاحب نظر شدن بشر است. دانش آموز در دوره دبستان و دبیرستان فقط به او می گویند و او یاد می گیرد، ولی وقتی که به دوره دانشگاه رسید و به طی کردن دوره تخصص یعنی دوره فوق لیسانس و دکترا پرداخت، اینجا دیگر دوره صاحب نظر شدن است، دوره اجتهاد در فن مربوطه است. دوره دین خاتم برای بشر از نظر کلی نه ملاحظه یک فرد بخصوص نسبت به فرد دیگر، دوره صاحب نظر شدن است. در دوره صاحب نظر شدن بشر است که در مسائل دینی، اجتهاد و مجتهد شأن پیدا می کند، آیا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته ایم؟در ادیان ابراهیم و موسی و عیسی مجتهدی وجود داشته است؟ خیر، آنچه قرآن از آن تعبیر به فقاهت و تفقه در دین می کند به هیچ وجه در آن ادیان به چشم نمی خورد. آن کاری که امروز مجتهد با نیروی علم و استدلال و اجتهاد می کند پیغمبران گذشته می کردند ولی نه با قوه اجتهاد بلکه با نیروی وحی و نبوت. اصولاً در آن ادیان اجتهاد وجود نداشت چون خود دین باید زمینه اجتهاد در آن وجود داشته باشد یعنی در یک دین ضوابط و اصول کلی باید بیان شده باشد تا عده متخصص بر اساس آن کلیات و ضوابط روی فکر و نظر، مسائل جزئی را اکتشاف نمایند. ادیان گذشته به دلیل اینکه درس دوره ابتدائی بود، نمی توانست اصول و کلیات را بیان نماید زیرا بشر استعداد فراگیری آنها را نداشت. اصطلاح رایجی است که می گویند پیغمبران مرسل و غیر مرسل، پیغمبران مرسل یعنی پیغمبرانی که صاحب شریعت و قانون هستند مثل ابراهیم و موسی و عیسی و پیغمبران غیر مرسل یعنی پیغمبرانی که تابع پیغمبران دیگر و مبلغ شریعت آنانند و از خودشان قانونی نداشته اند. کاری که هم اکنون مجتهدان می کنند همان کاری است که پیغمبران غیر مرسل می کرده اند. البته مجتهد کارش منحصر به این نیست و علاوه بر اجتهاد حاکم شرعی است و رهبر مردم است، آمر به معروف و ناهی از منکر در میان مردم است، او مصلح میان امت بوده و موظف است که مفاسد را اصلاح نماید. همین کار را نیز در گذشته پیغمبران انجام می دادند ولی در دین خاتم دیگر پیغمبری بخاطر این جهات مبعوث نمی گردد بلکه مجتهدان از عهده چنین وظایفی برمی آیند. این است معنای حدیثی که پیغمبر فرمود: « علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل »؛ علماء امت من مانند انبیاء بنی اسرائیل می باشد البته آن عده از انبیاء بنی اسرائیل است که کارشان فقط تبلیغ و تفهیم و تعلیم و ترویج شریعت موسی بوده است. این است که می گویم دوره انبیاء گذشته، دوره وحی است. به این معنا که حتی تبلیغ و ترویج را هم می بایست انبیاء انجام بدهند ولی در دوره دین خاتم، یک سلسله کارها یعنی کارهایی که مربوط به عالم تبلیغ و ترویج است و یا مربوط به استنباط کلیات از جزئیات است آن را دیگر علماء انجام می دهند نه پیغمبران. پس علماء از این نظر و در این حدود و نه بیشتر، جانشین پیغمبرانند، نه همه پیغمبران، بلکه جانشین پیغمبرانی که صاحب شریعت نیستند. تفاوت شرایع آسمانی یکی در یک سلسله مسائل فرعی و شاخه ای بوده که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که دعوت میشده اند متفاوت میشده است و همه شکلهای متفاوت و اندامهای مختلف یک حقیقت و به سوی یک هدف و مقصود بوده است، و دیگر در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القاء کرده اند مثلا میان تعلیمات و معارف اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان، و معارف پیامبران پیشین از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمین تا آسمان است، و به تعبیر دیگر، بشر در تعلیمات انبیاء مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا بردهاند. این تکامل دین است نه اختلاف ادیان قرآن هرگز کلمه " دین " را به صورت جمع ( ادیان ) نیاورده است از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دین بوده نه ادیان یک تفاوت پیامبران با نوابغ و فلاسفه بزرگ این است که فلاسفه هر کدام مکتب مخصوص به خود داشته اند، از این رو همیشه در جهان " فلسفه ها " وجود داشته نه " فلسفه "، ولی پیامبران الهی همیشه مؤید و مصدق یکدیگر بوده اند و یکدیگر را نفی نکرده اند هر کدام از پیامبران اگر در محیط و زمان پیامبر دیگر میبود مانند او قانون و دستورالعمل میآورد منبع: وحی و نبوت، ص 38-40 ، آشنایی با قرآن 1و2، ص 239-237، و ص 238- 23
[ چهارشنبه 05 شهریور 1393 ] [ 23:02 ] [ anwar1 ]
غیرت و مردانگی
((غیرت))به معنای رشک و حسد مردانه و نیز حفاظت آبرو و ناموس و نگهداری عزت و شرف آمده است.
غیرت،از شجاعت،بزرگ منشی و قوت نفس انسان سرچشمه می گیرد و یکی از ملکه های نفسانی انسان و سب مردانگی است و مرد بی غیرت از زمره مردان خارج است.
اگر غیرت بری بادرد باشی وگر بی غیرتی نامرد باشی
غیرت یکی از کمالات انسانی است که دست پرتوان خالق هستی،اسباب آن را در وجود آدمی قرار داده است.غیرت ورزی در حد عالی آن،لازمه ی انسانیت آدمیان مخصوصا مؤمنان پرهیزکار است.
امام علی(ع)فرمود:
ان الله یغار للمؤمن فلیغر،من لا یغار فانه منکوس القلب.(بحارالانوار،ج79،ص115)
خداوند برای مؤمن،غیرت می ورزد،پس او نیز باید غیرت آورد.هرکس غیرت نورزد،دلش وارونه است.
انواع غیرت:
الف:غیرت دینی:
منظور از غیرت دینی،این است که انسان مسلمان نسبت به کیان اسلام و آنچه بدان مربوط میشود حساس باشد،با تمام توان در راه اعتلای آن بکوشد و از کوچکترین خدشه و تعرضی نسبت به آن جلوگیری کند.بر این اساس،جهاد،امر به معروف و نهی از منکر،سفارش به حق و صبر،تعلیم و تعلم و...میتواند در راستای غیرت دینی قرار گیرد،چراکه هریک از موارد یاد شده از یک سوء در تحکیم پایه یهای اسلام مؤثر است و از سوی دیگر،با ضد آن سر ستیز دارد.قرآن مجید از مسلمانان می خواهد که ضمن تقویت غیرت دینی خویش در موارد لزوم،آنرا به کار گیرند و از اسلام و مسلمانان بی یاور دفاع کنند.
و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال و النساء والولدان.(نساء.75)
شما را چه شده که در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید؟
پیام این آیه نشانگر آن است که جنگیدن در راه خدا و تلاش در رها سازی مستضعفان خواست خدا و لازمه مسلمانی است.
همه ی غزوه ها و سریه های پیامبر(ص)،جنگهای سه گانه ی امیر مؤمنان(ع)،مبارزه و صلح تحمیلی امام مجتبی(ع) و حماسه ی جاوید عاشورا و مبالرزات بی امان پیشوایان معصوم(ع)و علمای درد آشنا در طول تاریخ،جملگی رنگ غیرت دارد،خداوند میفرماید حتی پیامبر(ص)از اینکه مردم ایمان نمی آوردند،نزدیک بود از بین برود.
لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین.(شعراء.3)
گویا از این که ایمان نمی آورند،می خواهی جانت را از دست بدهی!
امام علی(ع)از این که مسلمانان نسبت به اجرای احکام اسلام و جهاد در راه خدا،بی تفاوتی نشان می دادند،دلش چرکین بود و از خدا مرگ طلب کرد.
ب.غیرت ناموسی:
حمایت و حفاظت از ناموس،ارتباطی تنگاتنگ با شرف و مردانگی شخص مسلمان دارد و با تاکید از ما خواسته که از ناموس خود و هم کیشان در برابر هرگونه گزند داخلی و خارجی به شدت دفاع کنیم و کمترین مسامحه ای از خود بروز ندهیم.
فتوای امام راحل(ره)نیز چنین است:
اگر به ناموس کسی_خواه همسرش باشد یا دیگران_به قصد تجاوز حمله شود،واجب است به هر وسیله ممکن آنرا دفع کند گرچه به کشتن مهاجم بینجامد،بلکه اگر قصد آبروریزی به کمتر از تجاوز هم داشته باشد،به ظاهر حکمش همین است.
ج.غیرت ملی:
مراد از غیرت ملی احساس مسئولیت در برابر تمامیت ارضی کشور اسلامی و دلسوزی و حمایت از مسلمانان و عزت و شرف آنان است که به گونه ای با غیرت دینی و غیرت ناموسی نیز پیوند دارد.
ناگفته مشخص است که ملی گرایی به معنای امروزی از نظر اسلام محکوم و نامعقول است؛ولی وطن دوستی و مشارکت در دفاع از میهن و هم میهنان مساله ای است که با سرشت انسانی عجین و از سوی اسلام به رسمیت شناخته شده است و روایت زیر گواه آن می باشد:
حب الوطن من الایمان.(سفینة البحار،قمی،ج2،ص688)
وطن دوستی از ایمان است.
سخنی از امام راحل:
اگر دشمنی به کشور اسلامی یا مرزهای آن حمله کند و اسلام و جامعه اسلامی مورد خطر قرار گیرد،بر مسلمانان واجب است که به هر وسیله ممکن و با بذل جان و مال از آن دفاع کنند. [ چهارشنبه 05 شهریور 1393 ] [ 22:54 ] [ anwar1 ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||