<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://anwar1.loxblog.com</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com</link>
<description>اللهم ثبت اقدامنا علی محبت اهل البیت</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>آیا امام زمان همسر و فرزند دارد؟</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/آیا-امام-زمان-همسر-و-فرزند-دارد</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/آیا-امام-زمان-همسر-و-فرزند-دارد</guid>

<description><![CDATA[
ازدواج امام زمان (عليه السلام)
&nbsp;
مقدّمه
&nbsp;
&nbsp;
يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.
اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟
برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.
و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.
پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.
نكته ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.
در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.
از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:
آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟
آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟
آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟
و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟
و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.
بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.
آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟
در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:
ـ نظريّه أوّل: عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جسته اند.
الف: استحباب ازدواج:
ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: &laquo;نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم([1]
در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.
و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: &laquo;نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست([2])
اكنون كه ساليان متمادى از عمر حضرت مهدى(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟
هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراى همسر ميباشد.
در كتاب &laquo;النجم الثاقب&raquo; در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براى امام مهدى(عليه السلام) چنين آمده است: &laquo;چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسى ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است([3])
و نيز در كتاب &laquo;الشموس المضيئة&raquo; آمده است: &laquo;اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايى وجود نداشت، و فقط همين مطلبى كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جوانى قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزندانى دارد كافى بود&raquo;([4]).
ـ نقد و بررسى:
&nbsp;
دليل مزبور شامل دو قسمت است:
قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى نيكو و مستحبّ شرعى است.
قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.
هر دو مقدّمه نيازمند بررسى و تأمّل است.
امّا استحباب ازدواج([5]) از آيات و روايات فراوانى استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَى مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )([7]) و همچنين در حديثى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثى ديگر ميفرمايد: هر كسى از آن اعراض كند از من نيست.([9])و در رواياتى ديگر ازدواج امرى پسنديده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.
در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: &laquo;هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است&raquo;([11])، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: &laquo;دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه بدون همسر است&raquo;([12])، و همچنين در روايات فراوانى نقطه مقابل ازدواج يعنى ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امرى مكروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.
با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند &laquo;انكحوا&raquo; در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضى به استحباب مؤكّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرايطى واجب ميدانند([15]).
و از سوى ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه
اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعى است.
ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كسانى كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كسانى كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.([16])
چرا كه علّت اين حكم شرعى در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردى از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انسانى، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعى ازدواج دخالت دارند.([17])
پس اگر ازدواج براى تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبيّت شرعى است.
بديهى است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.([18]) و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل كردن به اين مستحبّ شرعى كافى است، اگر چه بنا به عللى([19]) بين زوج و زوجه جدايى حاصل شده باشد.
امّا با تأمّل در رواياتى كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّى براى مدّتى اندك([20])، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.
پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتى كافى است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعى است.([21])
بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:
1 . ازدواج مستحب شرعى است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.
2 . اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.
3 . تعدّد همسر نيز مستحب شرعى است.
و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:
با كثرت امور مستحبّى، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشى عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟
بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهى پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپيچى نكنند، و در صحنه عمل براى ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامرى كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دينى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.
بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.
1 . هدايت و رهبرى و الگوى كامل بودن براى مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات دينى (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.
2 . اقتضاى شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأى و منظر مردم نيست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولى نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از ديگران است) كافى است.
با توجّه به دو مقدّمهاى كه گذشت، عدّهاى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.
ب: استدلال به روايات:
دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از جمله:
1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: &amp;laquo... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست&raquo;([23])، در اين روايت وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.
امّا با تأمّل در اين روايت نكاتى به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:
الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعمانى نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاى كلمه &laquo;ولد&raquo; كلمه &laquo;ولى&raquo; آمده است : &laquo;ولا يطّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيره([24]) از مكان او كسى از ولى و غير ولى اطّلاع نمييابد&raquo;، يعنى دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبرى ندارند، و نميدانند او كجاست.
در اين روايت هيچ سخنى از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادى بر آن روايت نيست.
ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولى از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراى فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزندانى باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.
ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، يعنى هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.([25])
د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكى از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاى ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.
با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.
ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: ... خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما&raquo;([26]).
در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.
و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: &laquo;گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آري... ([27]
اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براى امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونه هايى از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.
2 ـ روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارند([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.
تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزندانى دارد و لازمه آن نيز زندگى در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:
&laquo;چون اين حديث را در كتابهاى معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم&raquo;([29]).
ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نيز مجهول بودن عدّهاى از روات آن، قابل استناد نيست، حتّى بعضى از محقّقين با بررسىهاى گستردهاى كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاى بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])
و برخى همچون آقابزرگ تهرانى ميگويند: اين داستان تخيّلى است.([31])
3 ـ روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: &laquo;اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده .
ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده &laquo;اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من بعده([32])
اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراى فرزند است.
زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.
هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضى از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. &laquo;از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم([33])
سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و داستانى قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتى دارند، چنين آورده است: &laquo;با توجه به عمر طولانى و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد كه بعضى مرده و برخى زنده اند .
بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادى خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگى ممكن نيست([34])
با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضرورى است:
اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخى از آن روايات همان رواياتى است كه قبلا به آنها اشاره شد.([35])
و برخى ديگر گوياى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نيست. و بعضى ديگر با خفاى شخصى و عدم اطلاع از مكان او سازگارى ندارد.
ثانياً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])
ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وى از كتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهى نقشهبردارى و جغرافياى امروز در شناسايى نقاط اين كره خاكى چيزى را از قلم نينداخته است، و امروزه جايى وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسى) آشكار گشته و تعداد زيادى به آن مكان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتى چند ميلياردى بيش از جمعيّت فعلى جهان در مكانى زندگى كنند و كسى هم از آنها هيچگونه اطلاعى نداشته باشد.([39])
به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.
ىــ برخى ممكن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعنى &laquo;أبا صالح&raquo; استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناى پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.
اين نيز سخن درستى نيست زيرا:
اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاى نقل شده براى حضرت مهدى(عليه السلام) در كتابهاى معتبر، چنين كنيهاى نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبى گفته شده است، بيشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])
و يا ميگويند: چه مانعى دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعنى پدر تمام نيكىها و خوبيها؟
وممكن است برخى استدلال كنند به احاديثى كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.
مرحوم مجلسى(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّى است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايى كند.
در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: &laquo;امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردى صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند!&raquo;([43]).
امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حكايات و داستانهاى اشخاصى كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند &laquo;قضيهاى را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصى بنام امير اسحاق استرآبادى كه چهل مرتبه با پاى پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكى از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايى كرد و به قافلهاش رساند، وى ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدى(عليه السلام) بوده است.&raquo;([44])
روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.
ثانياً: با توجّه به معانى مختلف كلمه &laquo;أب&raquo; در لغت عرب كه تنها به معناى پدر نيست، بلكه به معناى صاحب و غير آن نيز آمده است([45])، و همچنين در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: &laquo;من و على پدران اين امتيم&raquo;، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعنى كسى كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.
ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجرى اصلاح جامعه است، يعنى او تنها كسى است كه به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.
بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براى آن حضرت استفاده كرد.
پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايى براى استفاده واستدلال به آن باقى نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.
امّا دليل أوّل كه براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسى كرد و از نبودن مانع و يا وجود امرى مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.
آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى دارد؟
&nbsp;
ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.
&nbsp;
و تنها دليل آنان اين است كه:
ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.
و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط همسرش ميباشد.
امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: &laquo;براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.&raquo;([46])
مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: &laquo;در قائم ما سنّتهايى از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.&raquo;([47])
بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.
در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امرى است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.
به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعى است براى ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيرى كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون كه وى اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.
ـ نقد و بررسى: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخى در مقام جواب بگويند: پنهان زيستى و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگرى نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهى غيبت شناخته ميشوند، مانند:
الف) به دنيا آمدن مؤمنانى كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: &laquo;قائم ما اهل بيت تا تمام كسانى كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد.&raquo;([48])
ب) امتحان الهى: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: &laquo;براى صاحب اين امر (امام مهدى(عليه السلام) ) غيبتى است، كه عدّهاى از معتقدين به وى برميگردند، اين غيبت محنت و سختى از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند.&raquo;([49])
ج) سرّى از اسرار الهى: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: &laquo;صاحب اين امر غيبتى دارد كه گريزى از آن نيست... راوى پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امرى كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوى پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتى كه در غيبت حجّتهاى ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفه كارهاى خضر نبى(عليه السلام) براى موسى(عليه السلام) تا هنگام جدايى آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهى و غيبى از غيبهاى خداست.&raquo;([50])
با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگرى كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: &laquo;اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناى مخفى شدن شخص وى است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفى شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.
و اين مسأله هيچ بعدى هم ندارد زيرا هر چيزى كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وى جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.
علاوه بر آن براى ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزى است كه بايد از آن اجتناب كند.
و اين فرض كه فقط براى همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولى فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلى است، زيرا چنين زنى با خصوصيات خاصّ به طورى كه امام(عليه السلام)هويّت واقعى خود را از او مخفى نكند، و هيچ خطرى هم از ناحيهى او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زنى بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصرى چنين زنى وجود دارد
امّا اگر غيبت را به معناى پنهان بودن و پوشيدگى عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگى ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكى با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نيز در طول عمر خود بر هويت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيرى در چهرهى آن حضرت به هويت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهرى ديگر، دورِ جديدى از زندگى خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند .
سپس شهيد صدر ميگويد: &laquo;حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدى(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايى كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.
بنابراين التزام به اين كه ازدواج وى در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافى است&raquo;([51]).
با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتى قابل تأمّل است. از جمله:
1 . مواردى كه به عنوان فلسفهى غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهى آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براى امتحان باشد، ديگر مسألهى خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفه غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براى ترس از كشته شدن است، براى امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جارى است.
2 . سخن شهيد صدر در معناى غيبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را ميبينند ولى نميشناسند) و ناپيدايى (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهى ازدواج را بر ناشناسى، سخن جامع و فراگيرى نيست، چون نميتوانيم به ناشناسى به تنهايى و يا به ناپيدايى آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و گاهى ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])
3 . شهيد صدر معتقد است زنى كه لياقت و شايستگى و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاى تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوى ديگران شمرده شدهاند([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) بودهاند و هستند، و از سوى ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند.([54])
آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلى از اسرار هستند، لياقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد كه امام(عليه السلام) از ميان آنان زنى را به همسرى برگزيند؟
4 . به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايى امرى ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايى امرى هميشگى براى امام(عليه السلام) نيست، و از سوى ديگر همانطور كه براى همراهان و خواصّ غائب نيست([55]) براى همسر خود نيز ميتواند غائب نباشد.
ـ نتيجه گيرى: كسانى كه مي گويند حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفهى غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.
ولى با توجّه به موارد ديگر در فلسفهى غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتى كافى و جامع و احاطهى كامل بر زندگى شخصى آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.
از سوى ديگر در مباحث تحقيقى و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امرى ممكن است، ولى نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.
آيا سكوت بهتر نيست؟
&nbsp;
ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه &laquo;نميدانم&raquo; و &laquo;نميدانيم&raquo; را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.
نگاه اجمالى به تاريخ غيبت صغرى و كبرى حاكى از وجود نداشتن چنين مسائلى است، و حتّى كسانى كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالى درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاى مادّى و معنوى و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعى است چرا كه خيلى اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادى آشنا هستيم ولى لزومي نميبينيم كه از زندگى شخصى او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسى است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگى ما نيز هيچ تاثيرى ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.
ـ نقد و بررسى:
درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيرى در زندگى ما ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند كه بىتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آنها هاديان و رهبران دينى و اجتماعى مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراى مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.
لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و شخصى نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالى ذهن خويش پاسخى مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدى(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاى ميپرسند: چرا امام حسن مجتبى(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعنى كسى كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندى باقى ماند؟ و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثنى نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدى موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهانى را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.
بنابراين، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايى وى كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.
ياد آورى يك نكته:
لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگىهاى همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويى پرهيز نماييم.
نتيجه گيرى كلّى:
&nbsp;
دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.
&nbsp;
و دلائل نظريّه دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.
بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.
و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.
و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود.
پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است.
واللّه اعلم.
كتابنامه :
1 . مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / 1404.
2 . نورى طبرسى، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / 77.
3 . سعادتپرور، على، الشموس المضيئة، نشر احياء كتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سيد محمدجواد وزيرى.
4 . حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / 1409.
5 . مكى عاملى، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقية، 10 جلدى، دار العالم الاسلامي بيروت.
6 . نجفى، محمّد حسن، جواهر الكلام.
7 . طباطبايى يزدى، محمّدكاظم، عروة الوثقى.
8 . طباطبايى، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / 76.
9 . نعمانى، ابن أبي زينب، الغيبة، انتشارات صدوق.
10 . رضوانى، على اصغر، موعودشناسى، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / 84.
11 . سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضى، قم.
12 . حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدى، مكتبة العلمية قم.
13 . عاملى، جعفر مرتضى، دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهرى.
14 . تهرانى، آغابزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دار الاضواء، بيروت.
15 . قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .
16 . باقى، محمدرضا، مجالس حضرت مهدى(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.
17 . طوسى، محمّد بن حسن، الغيبة، انشتارات بصيرتى، چ دوم.
18 . صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي 2 جلدى.
19 . صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربى، چ دوم.
20 . صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبة الكبرى، دار التعارف سوريه.
21 . عياشى، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.
22 . كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.
23 . افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايى پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.
24 . سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / 1409 هـ.
25 . شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، 4 جلدى، 1413 هـ.
26 . إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضى، قم / 1405 هـ.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ادرار</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/ادرار</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/ادرار</guid>

<description><![CDATA[
ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ
1- ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺩﺭﺍﺭﺷﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻫﻔﺖ ﮔﺮﻡ ﺭﻳﺸﻪ &laquo;ﺭﻳﻮﺍﺱ&raquo; ﺑﺎ ﺩﻩ ﮔﺮﻡ ﺗﺨﻢ ﺧﺮﺑﺰﻩ ﻭ ﺩﻩ ﮔﺮﻡ &laquo;ﺧﺎﺭﺧﺎﺳﻚ&raquo; ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺑﺪﻫﻴﺪ.
2- ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﻣﻴﻮﻩ ﻧﺎﺭﺱ &laquo;ﺑﺎﻣﻴﻪ&raquo; ﭼﻮﻥ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ.
3- &laquo;ﭘﻴﺎﺯ&raquo;، &laquo;ﺗﺨﻢ ﺟﻌﻔﺮﻱ&raquo; ﻭ &laquo;ﺗﺨﻢ ﺧﻴﺎﺭ&raquo; ﻣﺪﺭ ﻣﻲ&zwnj;ﺑﺎﺷﻨﺪ
. 4- ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﻡ ﻛﺮﺩﻩ &laquo;ﺗﺮﺏ&raquo; ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ
. 5- ﺍﺯ ﺑﺮﮒ&zwnj;ﻫﺎﻱ &laquo;ﺗُﺮﺷَﻚ&raquo; ﺩﺭﺷﺖ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ&zwnj;ﺷﻮ
ﺩ. 6- ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺳﻮﭖ &laquo;ﺧﻴﺎﺭ&raquo; ﮔﺮﻓﺘﮕﻲ ﻭ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ&zwnj;ﻛﻨﺪ.
ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺗﻴﺮﻩ
ﭼﻮﻥ &laquo;ﻣﻴﻮﻩ ﺑﻠﻮﻁ&raquo; ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻭﺯﻥ ﺁﻥ &laquo;ﻛﻨﺪﺭ&raquo; ﻭ &laquo;ﺭﻭﻏﻦ ﺯﻳﺘﻮﻥ&raquo; ﺳﺮﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ، ﻣﻔﻴﺪ ﻣﻲ&zwnj;ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ
&nbsp;
1- ﺍﺯ ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺭﻳﺸﻪ &laquo;ﺯﻧﺠﺒﻴﻞ ﺷﺎﻣﻲ&raquo; ﺑﻨﻮﺷﻴﺪ ﺗﺎ
ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺩﻓﻊ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺷﻮﺩ
. 2- &laquo;ﺧﺎﻟﻮﺍﺵ&raquo;، &laquo;ﺑﻠﻮﻁ&raquo;، &laquo;ﺷﺎﻩ ﺑﻠﻮﻁ&raquo;، &laquo;ﻟﺒﻴﺪﻩ&raquo;، &laquo;ﺑﺎﺭﻫﻨﮓ&raquo;، &laquo;ﺟﻌﻔﺮﻱ&raquo;، &laquo;ﻋﻠﻒ ﻣَﺮﻍ&raquo; ﻭ &laquo;ﭼﺎﻱ ﻛﻮﻫﻲ&raquo; ﻣﻔﻴﺪ ﻣﻲ&zwnj;ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺍﺩﺭﺍﺭ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ
1- &laquo;ﻣﻴﻮﻩ ﺑﻠﻮﻁ&raquo; ﻛﻤﻲ ﺩﻳﺮ ﻫﻀﻢ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﻫﻀﻢ ﺷﻮﺩ ﻏﺬﺍﻳﻴﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻣﻲ&zwnj;ﻛﻨﺪ. 2- &laquo;ﺁﻟﺒﺎﻟﻮﻱ ﺗﻠﺦ&raquo; ﻛﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺶ ﻛﻮﻫﻬﺎﻱ ﺳﺮﺩﺳﻴﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺁﺫﺭﺑﺎﻳﺠﺎﻥ ﻭ ﻧﻬﺎﻭﻧﺪ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ&zwnj;ﺁﻳﺪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﻲ&zwnj;ﻧﻤﺎﻳﺪ. 3- &laquo;ﺍﻧﺎﺭ ﺷﻴﺮﻳﻦ&raquo; ﺗﺮﺷﺢ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻲ&zwnj;ﺩﻫﺪ ﻭ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ. 4- ﭘﻮﺳﺖ ﻭ ﺁﺏ &laquo;ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ&raquo; ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ. 5- &laquo;ﻟﻮﺑﻴﺎ&raquo; ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺁﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺪﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻣﻐﺰ ﺁﻥ. 6- &laquo;ﻧﻌﻨﺎ&raquo; ﺍﺩﺭﺍﺭ ﺭﺍ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻲ&zwnj;ﻛﻨﺪ. 7- &laquo;ﺟﻮ ﺩﻭ ﺳﺮ&raquo; (ﻳﻮﻟﺎﻑ) ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﻮﺳﺘﻪ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ 20 ﮔﺮﻡ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻟﻴﺘﺮ ﺁﺏ ﺑﺠﻮﺷﺎﻧﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﺟﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﻧﺎﻓﻊ ﺍﺳﺖ.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اخلاق زن نسبت به شوهر</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/اخلاق-زن-نسبت-به-شوهر</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/اخلاق-زن-نسبت-به-شوهر</guid>

<description><![CDATA[
پیامبر گرامی اسلام صلّی&zwnj;الله علیه وآله می&zwnj;فرماید :&nbsp;
من سعادت المرء الزّوجة الصّالحة
یکی از عوامل سعادت انسان همسر شایسته است
(وسائل الشّیعه، ج14، ص23)
&nbsp;
&nbsp;
مسأله : زنی که عقد دائم شده حرام است بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود هر چند با حقّ شوهر منافات نداشته باشد ، و باید خود را برای لذّت&zwnj;های جنسی هر وقت که او می&zwnj;خواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند . و تهیّه غذا و لباس و منزل زن و تهیّه احتیاجاتش مادامی که به وظیفه&zwnj;اش عمل می&zwnj;نماید بر شوهر واجب است و اگر تهیّه نکند ، چه توانایی داشته باشد یا نداشته باشد ، مدیون زن است .
&nbsp;
(رساله عملیّه، احکام عقد دائم)
&nbsp;
&nbsp;
حقّ مرد بر زن
&nbsp;
امام باقر علیه&zwnj;السّلام فرمود : زنی به خدمت رسول خدا صلّی&zwnj;الله علیه وآله شرفیاب شد و عرض کرد حقّ شوهر بر زن چیست ؟
حضرت فرمود : تطیعه و لا تعصیه ، و لا تصدّق من بیت&zwnj;ها شیئاً الّا باذنه ، و لا تصوم تطوّعاً الّا باذنه ، و لا تمنعه نفس&zwnj;ها و ان کانت علی ظهر قفت ، و لا تخرج من بیت&zwnj;ها الّا باذنه ، فان خرجت بغیر اذنه لعنت&zwnj;ها ملائکة السّماء و ملائکة الارض و ملائکة الغضب و ملائکة الرّحمة حتّی ترجع الی بیت&zwnj;ها . زن باید که فرمانبردار شوهر باشد و از او نافرمانی نکند ، از متاع خانه چیزی بدون اجازه شوهر صدقه ندهد ، روزه مستحبّی نگیرد مگر به اذن شوهر ، او را از خود منع نکند اگر چه بر جهاز شتر باشد ، و بدون اذن شوهر از خانه بیرون نرود ، که اگر بدون اذن او بیرون رود فرشتگان زمین و آسمان و فرشتگان رحمت و عذاب او را لعنت کنند تا به خانه&zwnj;اش باز گردد .
&nbsp;
&nbsp;
حدیث دیگر
&nbsp;
رسول اکرم صلّی&zwnj;الله علیه وآله فرمود : حقّ الرّجل علی المراة انارة السّراج و اصلاح الطّعام و ان تستقبله عند باب بیت&zwnj;ها فترحّب و ان تقدّم الیه الطّست و المندیل و ان توضّاه و ان لا تمنعه نفس&zwnj;ها الّا من علّة . حقّ مرد بر زن این است که زن چراغ خانه را روشن کند ، غذا را آماده کند ، هنگام ورود مرد تا در خانه به استقبال او برود و خوشامد بگوید ، آب روی دستش بریزد ، و بدون عذر خود را از او دریغ ننماید .
&nbsp;
جهاد زن
&nbsp;
امام هفتم فرمود : جهاد المراة حسن التّبعلّ . جهاد زن به نیکو شوهرداری است (زیرا زندگی و سامان دادن به آن و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مادّی و معنوی کمتر از جهاد نیست)
&nbsp;
&nbsp;
رضایت شوهر
&nbsp;
پیامبر گرامی اسلام صلّی&zwnj;الله علیه وآله فرمرد : ویل لامراة اغضبت زوج&zwnj;ها، و طوبی لامراة رضی عن&zwnj;ها زوج&zwnj;ها . وای بر زنی که شوهر خویش را به خشم آورد ، و خوشا به حال زنی که شوهرش از وی خشنود باشد .
&nbsp;
زنی که از رختخواب شوهر جدا بخوابد
&nbsp;
رسول اکرم صلّی&zwnj;الله علیه وآله فرمود : اذا با تت المراة هاجرة فراش زوج&zwnj;ها لعنت&zwnj;ها الملائکة حتّی تصبح . زنی که دور از بستر شوهرش شب را به روز آورد فرشتگان تا صبح او را لعنت می&zwnj;کنند .
&nbsp;
&nbsp;
پاداش زن صبور
&nbsp;
نبیّ مکرّم اسلام صلّی&zwnj;الله علیه وآله می&zwnj;فرماید : من صبر علی سوء خلق زوج&zwnj;ها اعطا&zwnj;ها مثل ثواب آسیة بنت مزاحم . هر زنی که بر بداخلاقی شوهرش صبر کند خداوند مانند پاداش آسیه دختر مزاحم&nbsp; به او عطا نماید .
&nbsp;
&nbsp;
زنی که شوهر از او راضی باشد
&nbsp;
رسول خدا صلّی&zwnj;الله علیه وآله فرمود: ایّما امراة ماتت و زوج&zwnj;ها عن&zwnj;ها راض دخلت الجنّة . هر زنی که بمیرد و شوهرش از او راضی باشد به بهشت می&zwnj;رود .
&nbsp;
&nbsp;
زن و بوی خوش برای شوهر
&nbsp;
علی علیه&zwnj;السّلام فرمود: لتطیّب المراة المسلمة لزوج&zwnj;ها . زن مسلمان باید خود را برای شوهرش خوشبو کند .
&nbsp;
&nbsp;
حدیث دیگر
&nbsp;
امام صادق علیه&zwnj;السّلام فرمود: ایّما امراة تطیّبت لغیر زوج&zwnj;ها لم یقبل&zwnj;الله منها صلوة حتّی تغتسل من طیب&zwnj;ها لغسل&zwnj;ها من جنابت&zwnj;ها . هر زنی که برای غیرشوهر خود را خوشبو نماید خداوند هیچ نمازی از او قبول نکند تا اینکه از این خوشبو کردن غسل کند همچنان که از جنابت غسل کند.
&nbsp;
&nbsp;
زینت زن برای شوهر
&nbsp;
پیامبر گرامی اسلام صلّی&zwnj;الله علیه وآله فرمود : علی&zwnj;ها ان تتطیّب با طیب طیب&zwnj;ها و تلبس احسن ثیاب&zwnj;ها و تزیّن با حسن زینت&zwnj;ها و تعرض نفس&zwnj;ها علیه غدوة و عشیّة . بر زن لازم است که بهترین عطر خود را به کار برد و بهترین لباس را بپوشد و به زیباترین شکل زینت کند و خود را صبح و شام بر شوهرش عرضه نماید.
&nbsp;
&nbsp;
سفارش دیگر به زنان
&nbsp;
امام باقر علیه&zwnj;السّلام فرمود: لا ینبغی للمراة ان تعطّل نفس&zwnj;ها و ان تعلّق فی عنق&zwnj;ها قلادة . شایسته نیست زن خود را رها کند و زینت نکند گر چه با یک گردنبند باشد.
&nbsp;
&nbsp;
همنشینی با فاطمه زهرا(س)
&nbsp;
رسول خدا صلّی&zwnj;الله علیه وآله فرمود : ثلاث من النّساء یرفع الله عنهنّ عذاب القبر و یکون محشر هنّ مع فاطمة بنت محمّد (صلّی&zwnj;الله علیه وآله): امراة صبرت علی غیرة زوج&zwnj;ها، و امراة صبرت علی سوء خلق زوج&zwnj;ها، و امراة وهبت صداق&zwnj;ها لزوج&zwnj;ها یعطی &zwnj;الله کلّ واحدة منهنّ ثواب الف شهید و یکتب لکلّ واحدة منهنّ عبادة سنة . خداوند از سه گروه از زنان عذاب قبر را برمی&zwnj;دارد و رستاخیزشان با فاطمه دختر محمّد (صلّی&zwnj;الله علیه وآله) خواهد بود : زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که بر بداخلاقی شوهرش صبر کند ، و زنی که مهرش را به همسرش ببخشد . خداوند به هر یک از آنان ثواب هزار شهید عطا می&zwnj;کند و نیز برای هر یک از آنان پاداش یک سال عبادت می&zwnj;نویسد .
&nbsp;
&nbsp;
نگاه زن به مرد نامحرم
&nbsp;
حضرت رسول اکرم صلّی&zwnj;الله علیه وآله می&zwnj;فرماید : اشتدّ غضب الله علی امراة ذات بعل ملات عین&zwnj;ها من غیر زوج&zwnj;ها . خشم خدا شدید است بر آن زن شوهرداری که چشم خویش را با نگاه به اجانب پر کند .
&nbsp;
&nbsp;
زنانی که از هر در بهشت بخواهند، وارد می&zwnj;شوند
&nbsp;
پیامبر بزرگوار اسلام صلّی&zwnj;الله علیه وآله فرموده است : اذا صلّت المراة خمس&zwnj;ها و صامت شهرها و احصنت فرج&zwnj;ها و اطاعت بعل&zwnj;ها فلتد خل من ایّ ابواب الجنّة شاءت . وقتی که زنی نماز پنج&zwnj;گانه&zwnj;اش را بخواند و ماه رمضان را روزه بگیرد و دامن خود را حفظ کند و از شوهر خویش اطاعت نماید ، از هر دری از درهای بهشت که بخواهد ، وارد می&zwnj;شود .
&nbsp;
&nbsp;
خیر دنیا و آخرت برای مرد
&nbsp;
رسول گرامی خدا صلّی&zwnj;الله علیه وآله از خداوند عزّ و جل نقل می&zwnj;کند که می&zwnj;فرماید : اذا اردت ان اجمع للمسلم خیر الدّنیا و خیر الاخرة جعلت له قلباً خاشعاً و لساناً ذاکراً و جسداً علی البلاء صابراً و زوجة مومنة تسرّه اذا نظر الیها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفس&zwnj;ها و ماله . وقتی بخواهم خیر دنیا و آخرت را برای مرد مسلمانی گرد آورم [چهار چیز به او می&zwnj;دهم] 1- دلی متواضع و با پروا 2- زبانی که ذکر گوید 3- بدنی که بر بلا صبر و استقامت کند 4- زن با ایمانی که چون به او نگاه کند خوشحال و شاد شود و در نبودن شوهر، عفیف و در اموال او امین باشد . خ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اخلاق شوهر نسبت به همسرش</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/اخلاق-شوهر-نسبت-به-همسرش</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/اخلاق-شوهر-نسبت-به-همسرش</guid>

<description><![CDATA[
اخلاق شوهر نسبت&rlm;به همسر
&nbsp;
1- حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي&rlm;فرمايند : &laquo;فدارها علي کل حال واحسن الصحبة لها فيصفو عيشک[1]&nbsp; ; هميشه با همسرت مدارا کن، و با او به نيکي همنشيني کن تا زندگيت&rlm;باصفا شود &raquo;
&nbsp;
از تکبر و خشونت&rlm;بپرهيز
&nbsp;
2-پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;خير الرجال من امتي الذين لايتطاولون علي اهليهم و يحنون عليهم ولا يظلمونهم[2] ; بهترين مردان امت من، آن کساني هستند که نسبت&rlm;به خانواده خود خشن و متکبر نباشند و بر آنان ترحم و نوازش کنند و به آنان آزار نرسانند &raquo;
&nbsp;
سيلي، هرگز !
&nbsp;
3- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;فاي رجل لطم امراته لطمة، امرالله عزوجل مالک خازن النيران فيلطمه علي حر وجهه سبعين لطمة في نار جهنم[3] ; هر کس به صورت زنش سيلي بزند، خداوند به آتشبان جهنم دستور مي&rlm;دهد تا در آتش جهنم هفتاد سيلي بر صورت او بزند &raquo;
&nbsp;
من تو را دوست دارم
&nbsp;
4- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;قول الرجل للمراة اني احبک لا يذهب من قلبها ابدا[4] ; اين گفتار مرد به همسرش که &laquo;من تو را دوست دارم&rlm;&raquo; ، هرگز از قلب زن بيرون نمي&rlm;رود &raquo;
&nbsp;
تامين سعادت ديني و دنيايي همسر
&nbsp;
5- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;للمراة علي زوجها ان يشبع بطنها، و يکسو ظهرها، ويعلمها الصلاة والصوم والزکاة ان کان في مالها حق، ولاتخالفه في ذلک[5] ; حق زن بر شوهرش اين است که او را سير کند، لباس بپوشاند، نماز و روزه و زکات را - اگر در مال زن حق زکاتي است - به او ياد دهد، و زن نيز در اين کارها با او مخالفت نورزد &raquo;
&nbsp;
آيا هديه هم مي&rlm;خري؟
&nbsp;
6- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;من دخل السوق فاشتري تحفة فحملها الي عياله کان کحامل صدقة الي قوم محاويج وليبدا بالاناث قبل الذکور فان من فرح ابنته فکانما اعتق رقبة من ولد اسماعيل ومن اقر بعين ابن فکانما بکي من خشية الله ومن بکي من خشية الله ادخله الله جنات النعيم[6] ; هر کس به بازار رود و هديه&rlm;اي براي خانواده&rlm;اش بخرد و ببرد، [پاداش او ] مانند کسي است که براي نيازمندان صدقه مي&rlm;برد [ . و هنگامي که هديه را به خانه مي&rlm;برد]، بايد، قبل از پسران، به دختران بدهد، زيرا کسي که دخترش را شادمان کند، مانند کسي است که يک بنده از فرزندان اسماعيل را آزاد کرده است . و هر کس [با دادن هديه&rlm;اي ] چشم پسري را روشن کند، گويا از ترس خدا گريسته است و هر کس از ترس خدا بگريد، خداوند او را داخل نعمت&rlm;هاي بهشت کند &raquo;
&nbsp;
بازار و خريد گوشت
&nbsp;
7- امام سجاد عليه السلام مي&rlm;فرمايند : &laquo;لان ادخل السوق ومعي درهم ابتاع به لحما لعيالي وقد قرموا اليه احب الي من ان اعتق نسمة[7] ; براي من به بازار رفتن و خريد يک درهم گوشت&rlm;براي خانواده&rlm;ام که ميل به گوشت دارند، از بنده آزاد کردن دوست داشتني&rlm;تر است &raquo;
&nbsp;
سوغاتي را فراموش نکن
&nbsp;
8- امام صادق عليه السلام مي&rlm;فرمايند : &laquo;اذا سافر احدکم فقدم من سفره فليات اهله بما تيسر [8] ; هرگاه يکي از شما به مسافرت رود و سپس از سفر برگردد، پس بايد براي خانواده خود به اندازه&rlm;اي که توانايي دارد سوغاتي بياورد &raquo;
&nbsp;
براي او آرايش مي&rlm;کني؟
&nbsp;
9- امام باقر عليه السلام مي&rlm;فرمايند : &laquo;النسآء يحببن ان يرين الرجل في مثل ما يحب الرجل ان يري فيه النسآء من الزينة[9]&nbsp; ; همان گونه که مردان دوست دارند زينت و آرايش را در زنانشان ببينند، زنان نيز دوست دارند زينت و آرايش را در مردانشان ببينند &raquo;
&nbsp;
10- راوي مي&rlm;گويد به امام صادق عليه السلام عرض کردم : حق زن بر شوهرش چيست؟ حضرت فرمودند : &laquo;. . . ولاتکون فاکهة عامة الا اطعم عياله منها ولايدع ان يکون للعيد عندهم فضل في الطعام وان يسني لهم في ذلک شي&rlm;ء ما لم يسن لهم في سآئر الايام [10]; . . . هر ميوه&rlm;اي که همه مردم از آن مي&rlm;خورند، بايد به خانواده&rlm;اش بخوراند و در روزهاي عيد خوراک آنان را افزايش دهد، و چيزهايي براي آنان فراهم کند که در روزهاي ديگر فراهم نمي&rlm;کرده است &raquo;
&nbsp;
تهمت و سوء ظن هرگز
&nbsp;
11- امام صادق عليه السلام مي&rlm;فرمايند : &laquo;لا تقذفوا نسآءکم فان في قذفهن ندامة طويلة وعقوبة شديدة [11] ; به زنان خود تهمت نزنيد [و نسبت ناروا ندهيد]، زيرا در اين کار، [براي شما] پشيماني طولاني و کيفر سختي خواهد بود &raquo;
&nbsp;
خدا کند تو بيايي
&nbsp;
12- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;هلک بذي المروة ان يبيت الرجل عن منزله بالمصر الذي فيه اهله [12]; از جوانمردي دور است که [مردي] در شهري که خانواده&rlm;اش هستند باشد ، ولي در غير خانه خود بخوابد &raquo;
&nbsp;
آداب ورود به خانه
&nbsp;
13- امام صادق عليه السلام مي&rlm;فرمايند : &laquo;يسلم الرجل اذا دخل علي اهله واذا دخل يضرب بنعليه ويتنحنح يصنع ذلک حتي يؤذنهم انه قد جآء حتي لا يري شيئا يکرهه[13]; هنگامي که مرد با خانواده&rlm;اش برخورد مي&rlm;کند، [به آنان] سلام کند و هنگام ورود با صداي کفش و با سرفه کردن، خانواده&rlm;اش را از آمدن خود با خبر کند ، تا اينکه چيزي نبيند که او را ناخوش آيد &raquo;
&nbsp;
در کنار همسر نشستن
&nbsp;
14- پيامبر عزيز اسلام صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;جلوس المرء عند عياله احب الي الله تعالي من اعتکاف في مسجدي هذا[14]; نشستن مرد در کنار خانواده&rlm;اش ، نزد خداي بزرگ دوست داشتني&rlm;تر از اعتکاف [و نشستن] در اين مسجد من است &raquo;
&nbsp;
تا کنون لقمه در دهانش گذاشته&rlm;اي؟
&nbsp;
15- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله مي&rlm;فرمايند : &laquo;ان الرجل ليؤجر في رفع اللقمة الي في امراته[15] ; مرد در برابر لقمه&rlm;اي که در دهان زنش مي&rlm;گذارد پاداش مي&rlm;برد &raquo;
&nbsp;
کتک نزن، فرياد نکش !
&nbsp;
16- پيامبر عزيز خدا صلي الله عليه و آله به يکي از زنان درباره حق زن بر شوهرش مي&rlm;فرمايند : &laquo;حقک عليه ان يطعمک مما ياکل ويکسوک مما يلبس ولا يلطم ولا يصيح في وجهک[16]&nbsp; ; حق تو بر شوهرت اين است که از آنچه خود مي&rlm;خورد به تو غذا دهد، و از آنچه خود مي&rlm;پوشد تو را نيز بپوشاند، و به روي تو سيلي نزند و فرياد نکشد &raquo;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
[1] مکارم الاخلاق، ص&rlm;218
[2] همان، ص&rlm;216 .
[3] مستدرک الوسائل، ج&rlm;14، ص&rlm;250
[4] وسائل الشيعة، ج&rlm;14، ص&rlm;10
[5] مستدرک الوسائل، ج&rlm;14، ص&rlm;243
[6] وسائل الشيعة، ج&rlm;15، ص&rlm;227 .
[7] همان، ج&rlm;15، ص&rlm;251 &nbsp;&nbsp;
[8] همان، ج&rlm;8، ص&rlm;337
[9] مکارم الاخلاق، ص&rlm;80
[10] وسايل شيعه، ج&rlm;15، ص&rlm;227 .
[11] بحارالانوار، ج&rlm;103، ص&rlm;249 .
[12] وسائل الشيعة، ج&rlm;14، ص&rlm;122 .
[13] بحارالانوار، ج&rlm;76، ص&rlm;11 .
[14] ميزان الحکمة، ج&rlm;4، ص&rlm;287
[15] المحجة البيضاء، ج&rlm;3، ص&rlm;70 .
[16] مکارم الاخلاق، ص&rlm;218]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>احترام به پدر و مادر</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/احترام-به-پدر-و-مادر</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/احترام-به-پدر-و-مادر</guid>

<description><![CDATA[
قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند
&nbsp;
&nbsp;
۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵
&nbsp;
و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى&rlm;گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته&rlm;اى سپاس گويم و كار شايسته&rlm;اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان&rlm;پذيرانم
&nbsp;
۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴
&nbsp;
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
&nbsp;
۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸
&nbsp;
و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند [ولى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مى&rlm;داديد باخبر خواهم كرد
&nbsp;
۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶
&nbsp;
و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه&rlm;مانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى&rlm;دارد
&nbsp;
۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳
&nbsp;
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى
&nbsp;
۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳
&nbsp;
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
&nbsp;
۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱
&nbsp;
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مى&rlm;رسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد
&nbsp;
&nbsp;قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند
&nbsp;
&nbsp;
۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵
&nbsp;
و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى&rlm;گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته&rlm;اى سپاس گويم و كار شايسته&rlm;اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان&rlm;پذيرانم
&nbsp;
۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴
&nbsp;
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
&nbsp;
۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸
&nbsp;
و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند [ولى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مى&rlm;داديد باخبر خواهم كرد
&nbsp;
۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶
&nbsp;
و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه&rlm;مانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى&rlm;دارد
&nbsp;
۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳
&nbsp;
و پروردگار تو مققرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند
&nbsp;
&nbsp;
۱- سوره: ۴۶ , آیه: ۱۵
&nbsp;
و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى&rlm;گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته&rlm;اى سپاس گويم و كار شايسته&rlm;اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان&rlm;پذيرانم
&nbsp;
۲- سوره: ۳۱ , آیه: ۱۴
&nbsp;
و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است
&nbsp;
۳- سوره: ۲۹ , آیه: ۸
&nbsp;
و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند [ولى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مى&rlm;داديد باخبر خواهم كرد
&nbsp;
۴- سوره: ۴ , آیه: ۳۶
&nbsp;
و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه&rlm;مانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى&rlm;دارد
&nbsp;
۵- سوره: ۱۷ , آیه: ۲۳
&nbsp;
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى
&nbsp;
۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳
&nbsp;
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
&nbsp;
۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱
&nbsp;
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مى&rlm;رسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد
&nbsp;
&nbsp;رر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى
&nbsp;
۶- سوره: ۲ , آیه: ۸۳
&nbsp;
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
&nbsp;
۷- سوره: ۶ , آیه: ۱۵۱
&nbsp;
بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مى&rlm;رسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مباحث اخلاقی</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/مباحث-اخلاقی</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/مباحث-اخلاقی</guid>

<description><![CDATA[
سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهای اخلاقی و تربیتی به این مساله بستگی دارد، زیرا اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلکه تمام برنامه های تربیتی انبیا و کتابهای آسمانی لغو خواهد شد; تعزیرات و تمام مجازاتهای بازدارنده نیز بی معنی خواهد بود.
&nbsp;
بنابراین، وجود آنهمه برنامه های اخلاقی و تربیتی در تعالیم انبیاء و کتب آسمانی و نیز وجود برنامه های تربیتی در تمام جهان بشریت، و همچنین مجازاتهای بازدارنده در همه مکاتب جزائی، بهترین دلیل بر این است که قابلیت تغییر اخلاق، و روشهای اخلاقی، نه تنها از سوی تمام پیامبران که از سوی همه عقلای جهان پذیرفته شده است.
&nbsp;
اما با این همه، عجیب است که فلاسفه و علمای اخلاق بحثهای فراوانی درباره این که &laquo;آیا اخلاق قابل تغییر است یا نه؟&raquo; مطرح کرده اند!
&nbsp;
بعضی می گویند: اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها که بدگوهرند و طینتی ناپاک دارند عوض نمی شوند، و به فرض که تغییر یابند، سطحی و ناپایدار است و بزودی به حال اول باز می گردند!
&nbsp;
آنها برای خود دلائلی دارند از جمله این که ساختمان جسم و جان رابطه نزدیکی با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر کس تابع چگونگی آفرینش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمی عوض نمی شود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.
&nbsp;
جمعی از شعرا که پیرو این طرز تفکر بوده اند نیز در اشعار خود بطور گسترده به این مطلب اشاره کرده اند (هر چند ممکن است اشعار آنها را بر نوعی مبالغه در این امر حمل کرد).
&nbsp;
نمونه ای از اشعار شعرای معروف را در این زمینه در ذیل می خوانید:
&nbsp;
پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است شمشیر نیک زآهن بد چون کند کسی؟ ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس! باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس!
&nbsp;
برسیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ آهنی را که موریانه بخورد نتوان برد از آن به صیقل زنگ!
&nbsp;
چون بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد هیچ صیقل نکو نداند کرد آهنی را که بدگهر باشد سگ به دریای هفتگانه مشوی که چو تر شد پلیدتر باشد! خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد!
&nbsp;
دلیل دیگری که برای این امر ذکر کرده اند این است که دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجی، از قبیل تادیب و نصیحت و اندرز است، و هنگامی که این عوامل زایل گردد، انسان به اخلاق اصلی خود باز خواهد گشت، درست مانند سردی آب که به وسیله عوامل حرارت زا از بین می رود و هنگامی که آن عوامل از بین برود، حرارت را پس داده، به حال اول باز می گردد!
&nbsp;
این طرز فکر و این گونه استدلالات همه مایه تاسف و سبب انحطاط جوامع بشری است!
&nbsp;
طرفداران &laquo;قابلیت تغییر&raquo; در امور اخلاقی، از دو دلیل فوق چنین پاسخ می گویند:
&nbsp;
1- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انکار نیست، ولی این ارتباط به اصطلاح در حد &laquo;مقتضی &raquo; است نه &laquo;علت تامه &raquo;، یعنی می تواند زمینه ساز باشد نه این که الزاما و اجبارا تاثیر قطعی بگذارد، همان گونه که بسیاری از افرادی که از پدران و مادران مبتلا به پاره ای از بیماریها متولد می شوند زمینه آلودگی به آن بیماریها را دارند، ولی با این حال می توان با پیشگیریهای مخصوص جلو تاثیر عامل وراثت را گرفت.
&nbsp;
افراد ضعیف البنیه از نظر جسمانی با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نیرومندی می شوند و بعکس، افراد قوی البنیه بر اثر ترک این دو، ضعیف و ناتوان خواهند شد.
&nbsp;
افزون براین، روح و جسم انسان نیز قابل تغییر است تاچه رسدبه اخلاق زاییده ازآن!
&nbsp;
می دانیم تمام &laquo;حیوانات اهلی امروز&raquo; یک روز در زمره حیوانات وحشی بودند، انسان آنها را گرفت و رام کرد، و به صورت حیوانات اهلی در آورد; بسیاری از گیاهان و درختان میوه نیز چنین بوده اند. جایی که با تربیت بتوان خلق و خوی یک حیوان و ویژگیهای یک گیاه یا درخت را تغییر داد چگونه نمی توان اخلاق انسان را به فرض که اخلاق ذاتی باشد تغییر داد؟
&nbsp;
هم اکنون نیز بسیاری از حیوانات را برای کارهایی که بر خلاف طبیعت آنها است تربیت می کنند و آنها این کارها را بخوبی انجام می دهند.
&nbsp;
2- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال دیگر آنان نیز روشن می شود زیرا گاه عوامل بیرونی آنقدر تاثیر قوی دارد که ویژگیهای ذاتی را بکلی دگرگون می سازد، و حتی ویژگیهای جدید به وراثت به نسلهای آینده نیز می رسد همان گونه که در حیوانات اهلی مثال زده شد.
&nbsp;
تاریخ، انسانهای بسیاری را نشان می دهد که بر اثر تربیت بکلی خلق و خوی خود را تغییر دادند، و به اصطلاح یکصد و هشتاد درجه چرخش کردند، افرادی که یک روز مثلا در صف دزدان قهار جای داشتند به زاهدان و عابدان مشهوری مبدل گشتند.
&nbsp;
توجه به طرز به وجود آمدن یک ملکه اخلاقی به ما این قدرت را می دهد که راه از میان بردن آن را نیز پیدا کنیم; مساله چنین است که هر عمل خوب یا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقی می گذارد، و روح را تدریجا به سوی خود جلب می کند، تکرار این عمل آن اثر را بیشتر و قویتر می سازد، و کم کم کیفیتی به نام &laquo;عادت &raquo; حاصل می شود، و هر گاه عادت استمرار یابد به صورت &laquo;ملکه &raquo; در می آید.
&nbsp;
بنابراین، همان گونه که عادات و ملکات اخلاقی زشت در سایه تکرار عمل تشکیل می گردد، از همین طریق قابل زوال است; البته، اثر تلقین، تفکر، تعلیمات صحیح و محیط سالم در فراهم کردن زمینه های روحی برای پذیرش و تشکیل ملکات خوب را نمی توان نادیده گرفت.
&nbsp;
در اینجا قول سومی نیز وجود دارد و آن این که بعضی از صفات اخلاقی قابل تغییر است، و بعضی غیر قابل تغییر، آن صفاتی که طبیعی و فطری است، قابل تغییر نمی باشد، ولی آن صفاتی که عوامل خارجی دارد قابل تغییر است. (1)
&nbsp;
این قول نیز فاقد هرگونه دلیل است، زیرا این تفصیل و تفاوت گذاری، بین صفات فرع، بر قبول اخلاق طبیعی و فطری است، در حالی که چنین چیزی ثابت نیست; و به فرض که چنین باشد چه کسی می تواند ادعا کند که صفات فطری قابل تغییر نیست؟ مگر حیوانات وحشی را نمی توان اهلی کرد؟ مگر تعلیم و تربیت نمی تواند آنقدر ریشه دار شود که اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟
&nbsp;
آیات و روایات دلیل بر قابلیت تغییر اخلاق است
&nbsp;
آنچه را در بالا گفتیم از نظر دلائل عقلی و تاریخی بود، هنگامی که به دلائل نقلی یعنی آنچه از مبدا وحی و سخنان معصومین(ع) به دست آمده مراجعه کنیم مساله از این هم روشنتر است; زیرا:
&nbsp;
1- نفس مساله بعثت انبیا و ارسال رسل و انزال کتب آسمانی و بطور کلی ماموریتی که آنها برای هدایت و تربیت همه انسانها داشتند، محکمترین دلیل بر امکان تربیت و پرورش فضائل اخلاقی در تمام افراد بشر است.
&nbsp;
آیاتی مانند: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2) (2) و آیات مشابه آن بخوبی نشان می دهد که هدف از ماموریت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هدایت و تربیت و تعلیم و تزکیه همه کسانی بود که در &laquo;ضلال مبین &raquo; و گمراهی آشکار بودند.
&nbsp;
2- تمام آیاتی که خطاب به همه انسانها به عنوان &laquo;یا بنی آدم &raquo; و &laquo;یاایها الناس &raquo; و &laquo;یاایها الانسان &raquo;، و &laquo;یا عبادی &raquo; می باشد و مشتمل بر اوامر و نواهی و مسائل مربوط به تهذیب نفوس و کسب فضائل اخلاقی است، بهترین دلیل بر امکان تغییر &laquo;اخلاق رذیله &raquo; و اصلاح صفات ناپسند است، در غیر این صورت، عمومیت این خطابها لغو و بیهوده خواهد بود.
&nbsp;
ممکن است گفته شود: این آیات غالبا مشتمل بر احکام است، و احکام مربوط به جنبه های عملی است، در حالی که اخلاق ناظر به صفات درونی است.
&nbsp;
ولی نباید فراموش کرد که &laquo;اخلاق &raquo; و &laquo;عمل &raquo; لازم و ملزوم یکدیگر و به منزله علت و معلولند، و در یکدیگر تاثیر متقابل دارند; هر اخلاق خوبی سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه که اخلاق رذیله، اعمال زشت را به دنبال دارد; و در مقابل، اعمال نیک و بد نیز اگر تکرار شود تدریجا تبدیل به خلق و خوی خوب و بد می شود.
&nbsp;
3- اعتقاد به عدم امکان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در می آورد; زیرا مفهومش این است که صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغییر آن نیستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام کار خوب یا بد مجبورند، و در عین حال مکلف به انجام خوبیها و ترک بدیها هستند; این عین جبر است، و تمام مفاسدی را که مذهب جبر دارد بر آن مترتب می شود. (3)
&nbsp;
4- آیاتی که با صراحت تشویق به تهذیب اخلاق می کند و از رذایل اخلاقی بر حذر می دارد نیز دلیل محکمی است بر امکان تغییر صفات اخلاقی، مانند &laquo;قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها; هر کس نفس خود را تزکیه کند رستگار شده، و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده سازد نومید و محروم گشته است.&raquo; (سوره شمس - آیه 9 و 10).
&nbsp;
تعبیر به &laquo;دسیها&raquo; از ماده &laquo;دس &raquo; و &laquo;دسیسه &raquo; در اصل به معنی آمیختن شی ء ناپسندی با چیز دیگر است; مثل این که گفته می شود: &laquo;دس الحنطة بالتراب; گندم را با خاک مخلوط کرده &raquo;، این تعبیر نشان می دهد که طبیعت انسان بر پاکی و تقوا است و آلودگیها و رذائل اخلاقی از خارج بر انسان نفوذ می کند و هر دو قابل تغییر و تبدیل است.
&nbsp;
در آیه 34 سوره فصلت می خوانیم: &laquo;ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عداوة کانه ولی حمیم; بدی را با نیکی دفع کن ناگهان (خواهی دید) همان کسی که میان تو و او دشمن است گویی دوست گرم و صمیمی (و قدیمی تو) است!&raquo;
&nbsp;
این آیه بخوبی نشان می دهد که عداوت و دشمنیهای عمیق که در خلق و خوی انسان ریشه دوانده باشد، با محبت و رفتار شایسته ممکن است تبدیل به دوستیهای داغ و ریشه دار شود; اگر اخلاق، قابل تغییر نبود، این امر امکان نداشت.
&nbsp;
در روایات اسلامی نیز تعبیرات روشنی در این زمینه دیده می شود مانند احادیث زیر:
&nbsp;
1- حدیث معروف انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، (4) دلیل واضحی بر امکان تغییر صفات اخلاقی است.
&nbsp;
2- روایات فراوانی که تشویق به حسن خلق می کند، مانند: حدیث نبوی: &laquo;لو یعلم العبد ما فی حسن الخلق لعلم انه یحتاج ان یکون له خلق حسن; اگر بندگان می دانستند که حسن خلق چه منافعی دارد، یقین پیدا می کردند که محتاج به اخلاق نیکند!&raquo;، (5) نشانه دیگر است.
&nbsp;
3- در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: &laquo;الخلق الحسن نصف الدین; اخلاق خوب، نیمی از دین است.&raquo; (6)
&nbsp;
4- و در حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: &laquo;الخلق المحمود من ثمار العقل، الخلق المذموم من ثمار الجهل; اخلاق خوب از میوه های عقل و آگاهی است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانی است.&raquo; (7)
&nbsp;
و از آنجا که &laquo;علم &raquo; و &laquo;جهل &raquo; قابل تغییر است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغییر می باشد.
&nbsp;
5- در حدیث دیگری از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمده است: &laquo;ان العبد لیبلغ بحسن خلقه عظیم درجات الاخرة وشرف المنازل وانه لضعیف العبادة; بنده خدا به وسیله حسن اخلاق به درجات عالی آخرت و بهترین مقامات می رسد، در حالی که ممکن است از نظر عبادت ضعیف باشد!&raquo; (8)
&nbsp;
در این حدیث اولا مقایسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانیا ذکر درجات بالای اخروی که حتما مربوط به اعمال اختیاری است، و ثالثا تشویق به تحصیل حسن خلق، همگی نشان می دهد که اخلاق یک امر اکتسابی است، نه اجباری و الزامی و خارج از اختیار! (دقت کنید)
&nbsp;
این گونه روایات و تعبیرات گویا و پرمعنی در کلمات معصومین(ع) زیاد دیده می شود (9) و همه آنها نشان می دهد که صفات اخلاقی قابل تغییر است، و گرنه این تعبیرات و تشویقها لغو و بیهوده بود.
&nbsp;
6- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم که به یکی از یارانش به نام &laquo;جریر بن عبدالله &raquo; فرمود: &laquo;انک امرء قد احسن الله خلقک فاحسن خلقک; خداوند به تو چهره زیبا داده، اخلاق خود را نیز زیبا کن!&raquo; (10)
&nbsp;
کوتاه سخن این که: کتب روایی ما پس از روایاتی است که همگی دلالت بر امکان تغییر اخلاق آدمی دارد. (11)
&nbsp;
این بحث را با حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام که تشویق به فضائل اخلاقی می کند پایان می دهیم، فرمود: &laquo;الکرم حسن السجیة و اجت-ناب الدن-یة; ارزش و کیفیت انسان به اخلاق پسندیده و اجتناب و دوری از اخلاق پست است!&raquo; (12)
&nbsp;
دلائل طرفداران عدم تغییر اخلاق
&nbsp;
در برابر دلائل بالا بعضی به روایاتی تمسک جسته اند که در نظر بد وی از آنها چنین بر می آید که اخلاق قابل تغییر نیست، از جمله:
&nbsp;
1- در حدیث معروفی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که فرمود:
&nbsp;
&laquo;الناس معادن کمعادن الذه-ب والفض-ة، خیارهم فی الجاهلی-ة خیاره-م فی الاس-لام; مردم همچون معدنهای طلا و نقره اند، بهترین آنها در زمان جاهلیت بهترین آنها در اسلامند.&raquo;
&nbsp;
2- در حدیث دیگری از همان حضرت صلی الله علیه و آله آمده است: &laquo;اذا سمعتم ان جبلا زال عن مکانه فصد قوه، و اذا سمعتم برجل زال عن خلقه فلا تصد قوه! فانه سیعود الی ما جبل علیه! هر گاه بشنوید کوهی از جایش حرکت کرده، تصدیق کنید، اما اگر بشنوید کسی اخلاقش را رها نموده تصدیق نکنید! چرا که بزودی به همان فطرت خویش باز زیرا این نکته قابل قبول است که روحیات مردم ذاتا متفاوت است، بعضی همچون معدن طلا هستند و بعضی نقره، ولی
&nbsp;
&lsaquo;رس ث/&rsaquo;&rsaquo;ح .ت سین ل کشم ن ادنچ ،دراد ق لاخا رییغت ن اکما رد ت حارص ه ک ی تایاور و ق باس ن شور ل ئلاد ه نیرق ه ب ت ایاور ه نوگ ن یا ریسفت ح&lt;&gt;ج خ ساپ ج&lt;&gt;ح)31( اینها دلیل بر این نمی شود که این روحیات قابل تغییر نباشند; و به تعبیر دیگر، این گونه صفات روحی در حد مقتضی است نه علت تامه، لذا با تجربه دیده ایم که این افراد بر اثر تعلیم و تربیت بکلی عوض می شوند.
&nbsp;
اضافه بر این، اگر ما بخواهیم مطابق این حدیث حکم کنیم باید بگوییم که همه مردم دارای اخلاق نیکند، بعضی خوبند و بعضی خوبتر، (همانند نقره و طلا)، بنابراین، جایی برای اخلاق رذیله طبیعی وجود نخواهد داشت. (دقت کنید)
&nbsp;
در مورد حدیث دوم نیز مساله جنبه مقتضی دارد نه علت تامه، و یا به تعبیر دیگر ناظر به غالب مردم است نه همه مردم; وگرنه مضمون حدیث، مخالف صریح تواریخی است که در دست است و نشان می دهد افرادی اخلاق خود را تغییر داده اند، و تا پایان عمر بر همان روش باقی ماندند.
&nbsp;
همچنین مخالف تجربیات روزمره ما است که بسیاری از افراد فاسد را می بینیم به وسیله تعلیم و تربیت راه زندگی خود
&nbsp;
را عوض می کنند و تا آخر نیز بر روش جدید می مانند. کوتاه سخن این که: در عین قبول تفاوت روحیات و سجایای اخلاقی مردم با یکدیگر، هیچ کس مجبور نیست که بر اخلاق بد باقی بماند، یا بر اخلاق خوب; صاحبان سجیه نیک ممکن است بر اثر هواپرستی در منجلاب اخلاق سوء سقوط کنند و صاحبان سجایای زشت، ممکن است زیر نظر استاد مربی و در سایه خودسازی به بالاترین مراحل کمال عروج نمایند!
&nbsp;
این نکته نیز گفتنی است که بعضی از افراد فاسد و مفسد، برای این که اعمال خود را توجیه کنند، به این گونه منطقها روی می آورند که خدا ما را چنین آفریده، اگر می خواست، می توانست ما را با اخلاق دیگری بیافریند!
&nbsp;
به هر حال، روی آوردن به مکتب طرفداران عدم قابلیت تغییر اخلاق نتیجه ای جز سقوط در دامان اعتقاد به جبر، و انکار مکتب انبیا و بیهوده شمردن تلاش علمای اخلاق و روانکاوان و سرانجام فساد جوامع بشری نخواهد داشت.
&nbsp;
پاورقی ها 1- محقق نراقی در جامع السعادات این نظریه را برگزیده است (جامع السعادات جلد 1، ص 24).
&nbsp;
2- آیه 164 آل عمران نیز همین مضمون را در بردارد.
&nbsp;
3- به اصول کافی، جلد 1، ص 155و کشف المراد،بحث قضا و قدر درباره مفاسد و مذهب جبر مراجعه شود.
&nbsp;
4- سفینة البحار، (ماده خلق).
&nbsp;
5- بحار، جلد 10، ص 369.
&nbsp;
6- بحار، ج 71، ص 385.
&nbsp;
7- غررالحکم، 1280 - 1281.
&nbsp;
8- مهجة البیضاء، ج 5، ص 93.
&nbsp;
9- مرحوم کلینی در جلد دوم اصول کافی، در باب حسن الخلق(ص 99) هیجده روایت در این زمینه نقل کرده است.
&nbsp;
10- سفینة البحار، ماده خلق.
&nbsp;
11- به جلد دوم اصول کافی و روضه کافی، و جلد سوم میزان الحکمة و جلد اول سفینة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرمایید.
&nbsp;
12- غرر الحکم.
&nbsp;
13- جامع السعاده، جلد اول، صفحه 24.
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تفاوت دین اسلام و ادیان دیگر</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/تفاوت-دین-اسلام-و-ادیان-دیگر</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/تفاوت-دین-اسلام-و-ادیان-دیگر</guid>

<description><![CDATA[
می دانیم پیغمبر ما خاتم است و دین او خاتم و جاودانه است و بلکه پیغمبران گذشته همه مقدمه بوده اند، یعنی در واقع مراحل ابتدائی را می گذرانده اند و بشر هم در مکتب آنها مراحل ابتدائی را پشت سر می گذاشته تا آماده بشود برای مرحله نهایی و با آمدن دین خاتم دیگر پیامبر جدیدی در عالم نخواهد آمد و این دین به صورت پایدار در عالم باقی خواهد ماند. حال ببینیم راز خاتمیت چیست؟ دین خاتم در بسیاری از خصوصیات با ادیان دیگر تفاوت دارد. یکی از آن خصوصیات معجزه دین خاتم است، البته معجزه اصلی آن. معجزات پیامبران دیگر از نوع یک حادثه طبیعی بوده است، مثل زنده کردن مرده یا اژدها شدن عصا و یا شکافته شدن دریا و امثال آنها. اینها هر کدام حادثه ای موقت است، یعنی حوادثی است که در یک لحظه و در یک زمان معین صورت می گیرد و باقی ماندنی نیست. اگر مرده ای زنده شود، زنده شدن او در یک لحظه انجام می گیرد و چند صباحی هم ممکن است زنده بماند ولی بالاخره می میرد و تمام می شود.
اگر عصایی اژدها می شود یک امری است که در یک ساعت معین رخ می دهد بعد هم برمی گردد به حالت اولیه اش. معجزاتی که انبیاء گذشته داشته اند همه از این قبیلند. حتی بعضی از معجزات خود پیامبر نیز از جمله اینگونه معجزات است. رفتن پیغمبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی یا شق القمر در شبی یا روزی انجام می گیرد و تمام می شود. ولی برای دین جاودان که می خواهد قرنها در میان مردم باقی بماند چنین معجزه ایکه مدتی کوتاه عمر دارد کافی نیست. چنین دینی معجزه ای جاودان لازم دارد و به همین جهت معجزه اصلی خاتم الانبیاء از نوع کتاب است. پیغمبران دیگر کتاب داشته اند و معجزه هم داشته اند ولی کتابشان معجزه نبود و معجزه شان هم کتاب نبود.
موسی تورات داشت و خودش هم می گفت تورات من معجزه نیست، معجزه من غیر از تورات است. ولی پیغمبر اسلام اختصاصاً کتابش معجزه اش هم هست البته نه به معنای اینکه او معجزه دیگری نداشته است بلکه به این معنا که کتابش هم معجزه است و این لازمه دین خاتم و دین جاودان است. مطلب دیگری در مورد دین خاتم است که باز یکی از رازهای خاتمیت بشمار می آید و آن این است که دوره خاتمیت نسبت به دوره های گذشته نظیر دوره نهایی و تخصصی است نسبت به دوره های ابتدایی یعنی دوره صاحب نظر شدن بشر است. دانش آموز در دوره دبستان و دبیرستان فقط به او می گویند و او یاد می گیرد، ولی وقتی که به دوره دانشگاه رسید و به طی کردن دوره تخصص یعنی دوره فوق لیسانس و دکترا پرداخت، اینجا دیگر دوره صاحب نظر شدن است، دوره اجتهاد در فن مربوطه است. دوره دین خاتم برای بشر از نظر کلی نه ملاحظه یک فرد بخصوص نسبت به فرد دیگر، دوره صاحب نظر شدن است. در دوره صاحب نظر شدن بشر است که در مسائل دینی، اجتهاد و مجتهد شأن پیدا می کند، آیا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته ایم؟در ادیان ابراهیم و موسی و عیسی مجتهدی وجود داشته است؟ خیر، آنچه قرآن از آن تعبیر به فقاهت و تفقه در دین می کند به هیچ وجه در آن ادیان به چشم نمی خورد. آن کاری که امروز مجتهد با نیروی علم و استدلال و اجتهاد می کند پیغمبران گذشته می کردند ولی نه با قوه اجتهاد بلکه با نیروی وحی و نبوت.
اصولاً در آن ادیان اجتهاد وجود نداشت چون خود دین باید زمینه اجتهاد در آن وجود داشته باشد یعنی در یک دین ضوابط و اصول کلی باید بیان شده باشد تا عده متخصص بر اساس آن کلیات و ضوابط روی فکر و نظر، مسائل جزئی را اکتشاف نمایند. ادیان گذشته به دلیل اینکه درس دوره ابتدائی بود، نمی توانست اصول و کلیات را بیان نماید زیرا بشر استعداد فراگیری آنها را نداشت. اصطلاح رایجی است که می گویند پیغمبران مرسل و غیر مرسل، پیغمبران مرسل یعنی پیغمبرانی که صاحب شریعت و قانون هستند مثل ابراهیم و موسی و عیسی و پیغمبران غیر مرسل یعنی پیغمبرانی که تابع پیغمبران دیگر و مبلغ شریعت آنانند و از خودشان قانونی نداشته اند.
کاری که هم اکنون مجتهدان می کنند همان کاری است که پیغمبران غیر مرسل می کرده اند. البته مجتهد کارش منحصر به این نیست و علاوه بر اجتهاد حاکم شرعی است و رهبر مردم است، آمر به معروف و ناهی از منکر در میان مردم است، او مصلح میان امت بوده و موظف است که مفاسد را اصلاح نماید. همین کار را نیز در گذشته پیغمبران انجام می دادند ولی در دین خاتم دیگر پیغمبری بخاطر این جهات مبعوث نمی گردد بلکه مجتهدان از عهده چنین وظایفی برمی آیند. این است معنای حدیثی که پیغمبر فرمود: &laquo; علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل &raquo;؛ علماء امت من مانند انبیاء بنی اسرائیل می باشد البته آن عده از انبیاء بنی اسرائیل است که کارشان فقط تبلیغ و تفهیم و تعلیم و ترویج شریعت موسی بوده است.
این است که می گویم دوره انبیاء گذشته، دوره وحی است. به این معنا که حتی تبلیغ و ترویج را هم می بایست انبیاء انجام بدهند ولی در دوره دین خاتم، یک سلسله کارها یعنی کارهایی که مربوط به عالم تبلیغ و ترویج است و یا مربوط به استنباط کلیات از جزئیات است آن را دیگر علماء انجام می دهند نه پیغمبران. پس علماء از این نظر و در این حدود و نه بیشتر، جانشین پیغمبرانند، نه همه پیغمبران، بلکه جانشین پیغمبرانی که صاحب شریعت نیستند. تفاوت شرایع آسمانی یکی در یک سلسله مسائل فرعی و شاخه ای بوده که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که دعوت می&rlm;شده اند متفاوت می&rlm;شده است و همه شکلهای متفاوت و اندامهای مختلف یک حقیقت و به سوی یک هدف و مقصود بوده است، و دیگر در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القاء کرده اند مثلا میان تعلیمات و معارف اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان، و معارف&rlm; پیامبران پیشین از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمین تا آسمان است، و به&rlm; تعبیر دیگر، بشر در تعلیمات انبیاء مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برده&rlm;اند.
این تکامل دین است نه اختلاف&rlm; ادیان قرآن هرگز کلمه " دین " را به صورت جمع ( ادیان ) نیاورده است&rlm; از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دین بوده نه ادیان یک تفاوت پیامبران&rlm; با نوابغ و فلاسفه بزرگ این است که فلاسفه هر کدام مکتب مخصوص به خود داشته اند، از این رو همیشه در جهان " فلسفه ها " وجود داشته نه " فلسفه "، ولی پیامبران الهی همیشه مؤید و مصدق یکدیگر بوده اند و یکدیگر را نفی نکرده اند هر کدام از پیامبران اگر در محیط و زمان پیامبر دیگر می&rlm;بود مانند او قانون و دستورالعمل می&rlm;آورد
منبع: وحی و نبوت، ص 38-40 ، آشنایی با قرآن 1و2، ص 239-237، و ص 238- 23
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>غیرت و مردانگی</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/غیرت-و-مردانگی</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/غیرت-و-مردانگی</guid>

<description><![CDATA[
غیرت و مردانگی
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
((غیرت))به معنای رشک و حسد مردانه و نیز حفاظت آبرو و ناموس و نگهداری عزت و شرف آمده است.
&nbsp;
غیرت،از شجاعت،بزرگ منشی و قوت نفس انسان سرچشمه می گیرد و یکی از ملکه های نفسانی انسان و سب مردانگی است و مرد بی غیرت از زمره مردان خارج است.
&nbsp;
اگر غیرت بری بادرد باشی وگر بی غیرتی نامرد باشی
&nbsp;
غیرت یکی از کمالات انسانی است که دست پرتوان خالق هستی،اسباب آن را در وجود آدمی قرار داده است.غیرت ورزی در حد عالی آن،لازمه ی انسانیت آدمیان مخصوصا مؤمنان پرهیزکار است.
&nbsp;
امام علی(ع)فرمود:
&nbsp;
ان الله یغار للمؤمن فلیغر،من لا یغار فانه منکوس القلب.(بحارالانوار،ج79،ص115)
&nbsp;
خداوند برای مؤمن،غیرت می ورزد،پس او نیز باید غیرت آورد.هرکس غیرت نورزد،دلش وارونه است.
&nbsp;
انواع غیرت:
&nbsp;
الف:غیرت دینی:
&nbsp;
منظور از غیرت دینی،این است که انسان مسلمان نسبت به کیان اسلام و آنچه بدان مربوط میشود حساس باشد،با تمام توان در راه اعتلای آن بکوشد و از کوچکترین خدشه و تعرضی نسبت به آن جلوگیری کند.بر این اساس،جهاد،امر به معروف و نهی از منکر،سفارش به حق و صبر،تعلیم و تعلم و...میتواند در راستای غیرت دینی قرار گیرد،چراکه هریک از موارد یاد شده از یک سوء در تحکیم پایه یهای اسلام مؤثر است و از سوی دیگر،با ضد آن سر ستیز دارد.قرآن مجید از مسلمانان می خواهد که ضمن تقویت غیرت دینی خویش در موارد لزوم،آنرا به کار گیرند و از اسلام و مسلمانان بی یاور دفاع کنند.
&nbsp;
و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال و النساء والولدان.(نساء.75)
&nbsp;
شما را چه شده که در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی جنگید؟
&nbsp;
پیام این آیه نشانگر آن است که جنگیدن در راه خدا و تلاش در رها سازی مستضعفان خواست خدا و لازمه مسلمانی است.
&nbsp;
همه ی غزوه ها و سریه های پیامبر(ص)،جنگهای سه گانه ی امیر مؤمنان(ع)،مبارزه و صلح تحمیلی امام مجتبی(ع) و حماسه ی جاوید عاشورا و مبالرزات بی امان پیشوایان معصوم(ع)و علمای درد آشنا در طول تاریخ،جملگی رنگ غیرت دارد،خداوند میفرماید حتی پیامبر(ص)از اینکه مردم ایمان نمی آوردند،نزدیک بود از بین برود.
&nbsp;
لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین.(شعراء.3)
&nbsp;
گویا از این که ایمان نمی آورند،می خواهی جانت را از دست بدهی!
&nbsp;
امام علی(ع)از این که مسلمانان نسبت به اجرای احکام اسلام و جهاد در راه خدا،بی تفاوتی نشان می دادند،دلش چرکین بود و از خدا مرگ طلب کرد.
&nbsp;
ب.غیرت ناموسی:
&nbsp;
حمایت و حفاظت از ناموس،ارتباطی تنگاتنگ با شرف و مردانگی شخص مسلمان دارد و با تاکید از ما خواسته که از ناموس خود و هم کیشان در برابر هرگونه گزند داخلی و خارجی به شدت دفاع کنیم و کمترین مسامحه ای از خود بروز ندهیم.
&nbsp;
فتوای امام راحل(ره)نیز چنین است:
&nbsp;
اگر به ناموس کسی_خواه همسرش باشد یا دیگران_به قصد تجاوز حمله شود،واجب است به هر وسیله ممکن آنرا دفع کند گرچه به کشتن مهاجم بینجامد،بلکه اگر قصد آبروریزی به کمتر از تجاوز هم داشته باشد،به ظاهر حکمش همین است.
&nbsp;
ج.غیرت ملی:
&nbsp;
مراد از غیرت ملی احساس مسئولیت در برابر تمامیت ارضی کشور اسلامی و دلسوزی و حمایت از مسلمانان و عزت و شرف آنان است که به گونه ای با غیرت دینی و غیرت ناموسی نیز پیوند دارد.
&nbsp;
ناگفته مشخص است که ملی گرایی به معنای امروزی از نظر اسلام محکوم و نامعقول است؛ولی وطن دوستی و مشارکت در دفاع از میهن و هم میهنان مساله ای است که با سرشت انسانی عجین و از سوی اسلام به رسمیت شناخته شده است و روایت زیر گواه آن می باشد:
&nbsp;
حب الوطن من الایمان.(سفینة البحار،قمی،ج2،ص688)
&nbsp;
وطن دوستی از ایمان است.
&nbsp;
سخنی از امام راحل:
&nbsp;
اگر دشمنی به کشور اسلامی یا مرزهای آن حمله کند و اسلام و جامعه اسلامی مورد خطر قرار گیرد،بر مسلمانان واجب است که به هر وسیله ممکن و با بذل جان و مال از آن دفاع کنند.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>غریزه انسان</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/غریزه-انسان</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/غریزه-انسان</guid>

<description><![CDATA[
غریزه انسان&nbsp;
&nbsp;
انسان دارای دو غریزه مادی و معنوی است&nbsp;
&nbsp;
غریزه مادی :که برای تامین نیازهای مادی انسان است مانند تشنگی ٬گرسنگی٬خواب٬بیداری٬ &nbsp;و حیوانات فقط دارای غریزه مادی هستند&nbsp;
&nbsp;
غریزه معنوی : که برای عبور دادن انسان از مرز حیوانیت و انسان به کمال واقعی میرساند مانند نوع دوستی ٬خودگذشتگی ٬عبادت٬و... و فرشتگان فقط دارای غریزه معنوی معنوی هستند
&nbsp;
وانسان میتواند با نداشتن غریزه &nbsp;معنوی مثل حیوانات رفتار و زندگی کند ولی همیشه در کل حال باید این دو غریزه با هم در وجود انسان باشند تا بتواند زندگی کند و به کمال واقعی برسد&nbsp;
&nbsp;
برای رسیدن به کمال انسان باید چند قانون رعایت کند و چند چیز باید باور کند وچند چیز باید انجام دهد .&nbsp;
&nbsp;
*چیزهای که باید رعایت کند &nbsp;&raquo;&raquo;&raquo;اخلاق هست . که باید برای ان تلاش کرد و انرا درست کرد نباید دروغ وتهمت نزند
&nbsp;
*چیزهای که باید انجام دهد و بعضی چیزها نباید انجام دهد &raquo;&raquo;&raquo;احکام هستند که عملی هستند . مثلا نماز و روزه و زکات و... چیزی که نباید انجام دهد مانند شراب خوردن و...
&nbsp;
* چیزهای که باید باور کند و انها &raquo;&raquo;&raquo;عقاید هستند. که مانند توحید و نبوت و...باور کند
&nbsp;
و انسان با انجام وباور و رعایت اینها به خدا و کمال میرسد . و برای بدست اوردن اینها باید یک پیش یک راهنما یک کتاب برویم تا اینها رو بدست اورد.&nbsp;
&nbsp;
و انها همان خالق انسان . و راهنما ( پیامبر و امامان). دفترچه راهنما (قرآن)]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اثار و اهمیث بحثهای اعتقادی</title>
<link>https://anwar1.loxblog.com/اثار-و-اهمیث-بحثهای-اعتقادی</link>
<guid>https://anwar1.loxblog.com/اثار-و-اهمیث-بحثهای-اعتقادی</guid>

<description><![CDATA[
اصول عقاید ٬پایه و اساس دین اسلام است و اعتقادات هر مسلمان باید از راه دلیل و برهان باشد نه از راه تقلید . مثلاباید برم تحقیق کنم برا من دلیل بیارن که چرا باید توحید چی هست .چرا باید پیامبر باشد و... باید بادلیل باشد نه اینکه هرچه رفیقم اعتقاد پیدا کرد منم بکنم نه تقلید از یک شخص در این مسائل اعتقادی ممنوع است&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
*اهمیت مباحث اعتقادی (که چرا باید اعتقاد پیدا کنی)
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
خوستگاه همه رفتارهای انسان ٬باورها و اصول عقایدی اوست اگر این باورها درست رشد یافت رفتار و کردار او نیز شایسته وخوب خواهد بود . &nbsp; و حال میبینیم در بعضی قوم ها و کشورهایی &nbsp;ودر تواریخ خواندیم یا شنیده ایم که اعتقادات انها درست رشد یافت نشده یا موش و سگ یا گاو &nbsp;یا سنگ و... چیزی که خودشون میسازن میپرسن و خدای خود قرار میدهند اینها همه از اعتقادات رشد نیافته انها .
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
*اثار اعتقاد به دین&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
۱-(دین به زندگی محتوا میدهد )اگر دین را از زندگی جدا کنیم جز پوچی و تکرار چیزی نمیماند&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
۲-دین تحیر را بر طف میکند ) تحیر یا همان سرگردانی از اینکه کجا بودم کجا هستم به کجا میروم که در این باره حضرت امیر المومنین علیه السلام فرموده اند&laquo;رَحِمَ اللهُ امرَءً عَلِمَ مِن أینَ وفی أینَ والی أین&raquo;خدارحمت کند کسی را که بداند کجابوده ٬کجاهست و کجا خواهد رفت
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
۳-انسان ذاتاًتشنه و عاشق کمال است و تنها دین است که انسان را به کمال واقعی هدایت میکند امام محمد باقر علیه السلام فرموده اند&laquo;کمال حقیقی در بصیرت در دین و صبر بر مشکلات و اندازه نگه داشتن در امور زندگی است&raquo;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
۴-آرامش روانی تنها در سایه دین بدست می اید. انسان بی دین همیشه با اضطراب ترس ٬ناراحتی و پریشانی و دست به گریبان است &nbsp;ودر قران سوره انعام ایه ۸۲ امده است انهایی که ایمان اوردند و
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
۵-دین انسان رابه تلاش و امید وا می دارد. &nbsp;آنگاه که حوادث سخت وپیچیده در زندگی انسان رخ میدهد و همه درها به روی او بسته می شوند ودر برابر مشکلات احساس ضعف و ناتوانی می کند تنها ایمان است &nbsp;به مبدا و معاد است که به یاری او می شتابد &nbsp;وبه او نیرو میدهدایمان خود رابا ستم آلوده نکردند آرامش و امنیت برای انهاست و انها ره یافتگانند]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:41:03 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

